مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ٣٩٣
بسيار كارساز و مؤثّر است؛ به ديگر سخن، ارائه يك مصداق جديد براى آيه در تفسير آيه، به سان ارائه شأن نزول آيه كارساز و مؤثر است؛ منتها مصداق جديد براى ما شناخته شده تر است تا شأن نزول آيه. اساساً حيات آيه به تطبيق آن بر مصداقهاى جديد است و تفسير زنده آيات در گرو اين تطبيق و تأويل و جرى است؛ اين يك. و در مرحله دوم، تطبيقها و ذكر مصداق، تعميم و اطلاق آيه را تثبيت مى كند و آن را از انحصار به موردى خاص بيرون مى كشد و مفاد گسترده آن را تجلّى مى بخشد. بنابراين تطبيق رابطه تنگاتنگى با تفسير آيه دارد.
جواب شبهه سوم
اگر روى روايات تفسيرى كار نشده و يا كمتر كار شده، اين دليل نمى شود كه ما از آنها فاصله بگيريم؛ بلكه بايد بيشتر بها داد و بر روى آنها كار و مطالعه و تحقيق و بررسى انجام گيرد. پس چنين شبهه اى، ضرورت بيشتر كار در روايات تفسيرى را در پى خواهد داشت، نه دورى و جدايى و فاصله گرفتن از آن را.
جواب شبهه چهارم
آرى، اگر روايتى بر خلاف قرآن بود، بايد به ديوار كوبيده شود؛ امّا روايات تفسيرى چنين نيست و بايد در آنها دقت كرد و وجه استظهار امامان را فهميد. اين، وظيفه ماست، نه دورى و پرهيز و جدايى. دليل ما دقّت در تفسير اهل ذكر به امامان و نفى تفسير آن به علماى اهل كتاب و نيز دقت در تفسير «وَ انْحَرْ» در سوره كوثر به بالا بردن دستها به هنگام تكبير در نماز است؛ آن گونه كه اين دو تفسير در روايات تفسيرى آمده است.
جواب شبهه پنجم
گفتار مفسران خود با هم اختلاف دارد. چنين نيست كه مفسّران متفقاً در آيات نظر داده باشند تا سخن معصومان بر خلاف مفسّران باشد. چه اشكالى دارد كه قول معصوم هم بر اقوال ديگر افزوده و بررسى شود؟