مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ٣٨٩
٦. درباره تفسير بسيارى از آيات، روايت نداريم؛ در نتيجه نمى توانيم محوريت روايات را در تفسير آيات مطرح كنيم و به اين شكل باز هم روايات تفسيرى، چون تنها در مورد برخى از آيات آمده است، حضور جدّى در تفسير پيدا نمى كند. ٧. اكثر روايات تفسيرى تأويل است، باطن قرآن را بازگو مى كند و از اين رو، در تفسير، كه بيان ظاهر قرآن است، كمتر مطرح مى شود. ٨. سند بسيارى از روايات تفسيرى اعتبار لازم را ندارد. تفسير عياشى بى سند است، تفسير علىّ بن ابراهيم اعتبارى ندارد و نيز بسيارى از روايات تفسيرى از حيث سند معتبر نيست. ٩. ما در تفسير قرآن، نيازى به روايات تفسيرى نداريم؛ قرآن خود مفسّر خويش است و تفسير قرآن به قرآن بهترين و كارسازترين شيوه تفسيرى است؛ در نتيجه روايات در تفسير حضور كارساز و مؤثّر و ضرورى نخواهد داشت. ١٠. روايات تفسيرى و تفسير امامان تنها براى ما شيعه سودمند است؛ چرا كه ديگران تعبّدى به گفتار امامان ما ندارند، چه سنّيها و چه ديگران. ١١. دست جعل و تحريف به روايات به ويژه روايات تفسيرى راه يافته است و آن را از ارزش انداخته است. بنابراين روايات فضاى آلوده اى دارد و در راه تفسير قرآن چندان كارساز نيست. ١٢. قرآن روشن است و نياز به تفسير امامان و روايات تفسيرى ندارد. اينها برخى از شبهات درباره روايات تفسيرى است كه باعث كمرنگ شدن رويكرد مفسّران به اين گونه روايات و تقليل بهره گيرى از اين روايات در مقام تفسير قرآن شده است؛ به گونه اى كه گاه توهم مى شود اساساً روايات تفسيرى مشكل دار است و هر كدام، يكى از اين مشكلها و يا چند مشكل را در خود دارد. اين توهم، حتى باعث شده تا برخى بدون هيچ توجهى به روايات تفسيرى، در مقام تفسير قرآن برآيند و ضرورتى در ارتباط با توجه به اين روايات احساس نكنند.