مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ٣٧٠
آنچه لايق نباشد به اتباع و خدم انبيا ـ فضلاً عنهم ـ كه عقل و شرع مانع است از جواز آن بر ايشان ما روا نداريم بر ايشان؛ چه بعضى قبيح است و بعضى منفّر. كتاب خود را از آن صيانت كرديم كه بس شنيع و ظاهر الفساد است. ابوالفتوح آن گاه ماجراى عشق داوود به همسر اوريا را نقل مى كند و مى گويد: اين هم قبيح است و هم منفّر و لايق حال انبيا نباشد. [١] در كتاب مقدس، كتاب دوم صموئيل باب ١١ و ١٢ قصه عشق داوود به اوريا را با تفصيل نقل كرده است؛ قصه اى كه نه تنها شايسته شأن پيامبر كه شايسته افراد عادى نباشد.
٧.٤. فرزند مرده سليمان
در قصه سليمان «وَ لَقَدْ فَتَنّا سُلَيْمانَ وَ أَلْقَيْنا عَلى كُرْسِيِّهِ جَسَداً ثُمَّ أَنابَ» [٢] مى گويد: قصّاص جهّال گفتند: از وهب و جزء او... و قصه جراده كه به همسرى سليمان در آمده بود را نقل مى كند ... و مى گويد: اين ترّهات و اباطيل براى آن آورده شد تا اينجا مردم واقف شوند بر قلّت عقل و ديانت آنان كه اين مذهب و اعتقاد دارند. و تأويل درست در آيت آن است كه روايت كرد ابوهريره از رسول كه سليمان عليه السلام صد زن و كنيز داشت. يك روز گفت: لاطوفن الليلة عليهن؛ من امشب گرد ايشان جمله بر آيم تا خدا مرا صد فرزند بدهد تا در سبيل خدا جهاد كنند و شمشير زنند، حرصا على الجهاد فى سبيل اللّه . خداى تعالى چنان قضا كرد كه از آن زنان هيچ زن بار نگرفت، الا يك زن كه كودكى مرده بزاد. او را بياوردند و بر سرير سليمان بنهادند. و ذلك قوله: «وَ لَقَدْ فَتَنّا سُلَيْمانَ وَ أَلْقَيْنا عَلى كُرْسِيِّهِ جَسَداً ثُمَّ أَنابَ». [٣]
٨.٤. توطئه قتل پيامبر
ابوهريره در ذيل آيات «أَ رَأَيْتَ الَّذِي يَنْهى * عَبْداً إِذا صَلّى» [٤] شأن نزول آيه و داستان
[١] روض الجنان، ج١٦، ص٢٦٣.[٢] ص (٣٨): آيه ٣٤.[٣] روض الجنان، ج١٦، ص٢٧٨.[٤] فلق (١١٣): آيات ١٠ ـ ١١.