مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ٣٦٨
تصويرپردازى وى در آنها به شمار آورد. اين شيوه، مقبول ابوالفتوح نيز واقع شده و توجه او را جلب كرده است؛ زيرا ابوالفتوح علاوه بر تفسير آيات، در مقام وعظ وانذار هم بوده و اين شيوه تمثيلى و تجسيمى، روش علماى اخلاق در گذشته بوده است. ابوهريره روايت كرده است كه رسول گفت: اهل بهشت چون در بهشت روند، اَمرد باشند، سپيدروى، جعدْموى. بر سن سى سالگى به خلق آدم. طول هر يك شصت گز بود در پهناى هفت گز [١] . وى از رسول خدا روايت كرده كه آن حضرت فرمود: سطبرى پوست كافر چهل و دو گز باشد و اهرش چندان باشد كه كوه احد. [٢] ابوهريره گفت: چندان باران آمدى كه ناودان شريدى. رسول را گفتن امسال قحط نباشد. آن گه گفت: كذالك الخروج، يعنى من القبور؛ همچنان كه بينى كه با باران، زمين مرده را زنده مى كنيم و نبات از خاك بر مى آوريم؛ همچنين مردگان را زنده كنيم و از گور بيرون آوريم. [٣]
٣.٤. صحنه سازى ابوهريره
صحنه سازيهاى ابوهريره از روايات خود حكايتى شنيدنى دارد: الاصبحى گفت در مدينه شدم، مردى را ديدم كه خلق بسيار بر او جمع شده و او حديث مى كرد از مردم، و مردم از او مى شنيدند. بنشستم تا او فارغ شد و مردم برفتند. گفتم: من مردى غريبم، مرا حديثى كن از رسول خدا كه تو از او شنيده باشى و از او ياد گرفته. گفت: همين كنم، حديثى گويم تو را كه از لب و دندان رسول خدا شنيدم. در اين خانه و جز من نشنيد؛ چه آن ساعت من با رسول بودم و ديگر نبود. آن گه گفت: حدثنى رسول اللّه . اين بگفت، گريه بر او افتاد و ساعتى بگريست. دگر باره گفت: حدثنى رسول اللّه و ساعتى همچنان بود. چون به هوش آمد، گفت: مرا حديث كرد
[١] روض الجنان، ج١٨، ص٣١٠.[٢] همان، ج٥، ص٤٠١.[٣] همان، ج١٣،ص ٢٠٩.