مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ٣٢٤
عامه، فراوان نقل حديث كرده است و در برخى موارد آشكارا تصريح مى كند كه مخالفان ما [١] و يا اصحاب حديث و حشويان در تفسير و سبب نزول آيه چنين گفته اند. [٢] همچنين مرحوم شعرانى در تأييد روش ابوالفتوح در نقل اخبار ضعيف از كتابها و منابع اهل سنت، بيان داشت كه مراد نقل قدر مشترك است و نه پذيرش و اعتبار آنها [٣] و يا اينكه امانتدار شمرده شدن علما مقتضى آن است كه هر چيز را بيان كنند و باب تحقيق را باز گذارند. [٤] ابوالفتوح، در موارد تعارض و اختلاف احاديث، اغلب، رواياتى را ترجيح داده است كه با مذهب شيعه موافق و يا شاهد و مؤيدى از راويان و يا مصادر حديثى و تفسيرى شيعه نيز بر آن باشد. وى در نقد سبب نزول آيه ٣٦ سوره احزاب، كه از طريق عامه نقل گرديده است، مى نويسد: «اكنون بدان كه آنچه از اين حديث موافق مذهب ما نيست، آن است كه رسول عليه السلام نشايد كه زن بيگانه را چندان بنگرد و تأمل كند تا عاشق شود... و ما بيان كرديم كه خداى تعالى پيغمبران را از منفرات نگاه دارد تا مودّى نبود با نقض غرض او از اجابت دعوت ايشان. ... و در اخبار ما چنان است كه خداى تعالى خواست تا آن حكم جاهليت را منسوخ كند كه نكاح ادعياء حرام داشتند چون نكاح زنان پسر كه از صلب بودندى. امر كرد رسول عليه السلام مرا كه چون زيد حارثه زينب را طلاق داد، تو برو نكاح بند تا بدانند كه زن پسر خوانده را به زنى كردن حرام نيست؛ چنان كه زن پسر حقيقى را». [٥] طبرى، در تفسير خود آورده است كه روزى پيامبر صلى الله عليه و آله براى احوالپرسى زيد به خانه اش آمد. در اين هنگام ناگهان پرده خانه كنار رفت و چشم حضرت به اندام برهنه زينب افتاد و او در دل حضرت خوشايند آمد. وقتى زيد از اين امر آگاه شد،
[١] ر.ك: روض الجنان، ج ٩، ص ٣٨ و ١٥٨ .[٢] ر.ك: همان، ج ١١، ص ٤٧ .[٣] ر.ك: تفسير روح الجنان، ج ١، مقدمه ص ٢٦ ـ ٢٧.[٤] ر.ك: همان، ج ٤، ص ١٤٦، پاورقى.[٥] همان، ج ٩، ص ١٥٩.