مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ٣١٦
از جمله: «و اين روايت محمد بن جرير الطبرى است، اما مخالفان ما آيت را تفسير چنين دادند كه، اما مخالفان آوردند كه سبب نزول آيت آن بود كه، اما اصحاب حديث و حشويان گفتند، بدان كه آنچه قُصّاص جهّال آوردند». مهم ترين معيارهاى جرح و تعديل روايات اسرائيلى از نظر ابوالفتوح را مى توان در موارد ذيل خلاصه نمود:
١. ٥. موافقت با سياق آيات قرآنى
ابوالفتوح درباره اينكه ذبيح كه بود از فرزندان ابراهيم عليه السلام، پس از نقل اخبارى متعارض، به سبب هماهنگى سياق داستان و آيات قرآن ذبيح را اسماعيل عليه السلامدانسته، مى فرمايد: «... دليل بر اين قول از قرآن، سياقت قصه است و آنكه خداى (جل جلاله) چون از قصه ذبح بپرداخت، حديث اسحاق كرد و بشارت به او: «وَبَشَّرْناهُ بِإِسْحاقَ نَبِيًّا مِنَ الصّالِحِينَ»». [١] طبرى در تفسير خود پس از نقل آرا مى نويسد: «برخى گفته اند كه مراد از ذبيح اسحاق است [وى هفده روايت را نقل كرده كه از جمله آنها رواياتى است كه ابوهريره از كعب الاحبار گرفته است] و برخى نيز گفته اند: مراد از ذبيح اسماعيل است [وى ٢٤ روايت در اينجا نقل نموده است]». وى سپس در پايان نقل آرا و روايات مى افزايد: «بر اساس ظاهر قرآن، سخن قائلان به ذبيح بودن اسماعيل داراى اعتبارى بيشتر است». [٢] علامه طباطبايى رحمه اللهنيز
[١] صافات (٣٧): آيه ١١٢. همان، ج ١٦، ص ٢١٣.[٢] جامع البيان، ج ١٠، ص ٥١١؛ نيز ر.ك: تاريخ الاُمم والملوك، ج ١، ص ٢٦٣.