مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ٣١٤
١٤.٤. احاديث آغاز وحى
ابوالفتوح رحمه الله، در ذيل آيات نخستين سوره علق، رواياتى را نقل كرده كه نحوه نزول وحى بر پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله را در نخستين بار بيان مى كند: «زهرى روايت كرد از عروه از عايشه كه: اول كار رسول عليه السلام خواب بود؛ خوابهاى راست. هيچ چيز در خواب نديد، الا هم بر وفق آنكه ديده بودى، پديد آمدى. آن گه چون تنها بودى، او را ندا كردندى، تا يك روز بر كوه حرا نشسته بود، جبريل آمد و او را گفت: يا محمد! اقرأ؛ بخوان. رسول گفت: ما أنا بقارى؛ من خواننده نه ام. رسول گفت: مرا بگرفت و بيفشرد سخت. پس بازگشت و گفت: بخوان. گفتم: خواننده نيم. گفت: بار ديگر مرا بيفشرد و باز گذاشت، و بار سه ديگر همچنين اين آيات بر او خواند: «إقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ» الى قوله «ما لَمْ يَعْلَمْ» ، و برفت. رسول گفت: از آن رنج و تعب، مرا تب آمد و بترسيدم و لرزه بر اندام من افتاد و با حجره خديجه رفتم و گفتم: زمّلونى و دثّرونى؛ بپوش مرا. خديجه جامه بر من افگند و من بخفتم. جبريل آمد دگر بار آيت آورد: «يا أَيُّهَا الْمُدَّثِّرُ * قُمْ فَأَنْذِرْ» من برخاستم و اين حال با خديجه بگفتم و گفتم: مى ترسم تا اين خيالى سودايى است! مرا خديجه گفت: حاشاك؛ دور باد از تو اين حديث! خداى تو تو را از اين آفت دور دارد كه مردى راستيگرى و صلت رحم كنى و رنج از مردمان بردارى و مهمان را طعام دهى و مردم را بر نوايب روزگار معاونت كنى. آن گه گفت: برخيز تا به نزديك عم من رويم و اين حديث با او بگوييم تا او در اين چه گويد. برخاستيم و نزديك ورقه نوفل شديم، و او كتب اوايل خوانده بود. چون اين حديث بشنيد، گفت: هنيئاً لك يا محمّد أنت الناموس الاعظم؛ تو ناموسى اعظمى كه ما در كتب اوايل خوانده ايم از تورات و انجيل، و تو پيغامبر آخر زمانى كه ختم نبوت به تو كند خداى تعالى، و يا كاشك من در روزگار تو بودى تا تو را نصرتى كردى تمام. پندارى در آن مى نگرم كه تو را از اين شهر بيرون كنند و برنجانند. گفت: