مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ٣٠٩
چون سورت به آخر آورد، سجده كرد و مسلمانان نيز سجده كردند و مشركان نيز موافقت كردند تا در مسجد هيچ مؤمن و كافر نماند، الاّ و سجده كرد. وليد بن مغيره و سعد بن العاص هر يك از ايشان مشتى سنگريزه برداشتند و روى برو نهادند از آنكه سخت پير بودند و سجده نتوانستند كردن، و مشركان اين سخن در گفت گرفتند و مى گفتند و يكديگر را بشارت مى دادند كه: محمد خدايان ما را بستود. جبريل آمد و او را گفت: يا محمد! چه كردى؟ چيزى خواندى بر اينان كه ما بر تو نفرستاديم، و رسول را از اين حال آگاه كرد. رسول عليه السلام دلتنگ شد و تأسف خورد؛ خداى تعالى به تسليت او اين آيت فرستاد». وى آن گاه اين سبب نزول را نقد نموده و باطل شمرده است: «بدان كه اين باطل است از وجوه بسيار: اول آنكه اين معنى بر پيغامبر روا نباشد، و خداى تعالى شيطان را از اين تمكين نكند كه تلبيس ادله باشد و وثاقت برخيزد از قول او، يك بار ايشان را ذمّ كند و يك بار مدح. دگر آنكه: شيطان قادر نباشد بر زبان كسى سخن گويد، و اگر گويند: اين پيغامبر گفت بر سبيل سهو، مثلاً اين بر سبيل سهو گفته نيايد، مطابق آيد به لفظ و معنى، و آن چنان بود كه كسى گويد: فلان كس قصيده اى مى خواند از آن شاعرى معروف، در ميان آن قصيده بر سبيل سهو او، او را دو بيت گفته شد هم آن وزن و هم آن قافيه مطابق آن معنى بى قصد و علم او، و او از آن بى خبر بود، دانيم كه اين محال باشد. دگر آنكه: خداى تعالى حوالت اين القا به شيطان كرد، چگونه اضافت كنند با رسول بر سبيلِ [سهو]؟ دگر آنكه مثل اين سهو بر رسول عليه السلام روا نباشد؛ چه اين منفّر باشد از او غايت تنفير. دگر آنكه اين استفساد باشد و خداى تعالى از اين تمكين نكند».