مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ٣٠٦
كه زن پسر خوانده را به زنى كردن حرام نيست؛ چنان كه زن پسر حقيقى را». [١] مرحوم شعرانى در ذيل سخن ابوالفتوح رحمه الله و همنوا با وى و در نقد اين سبب نزول مى نويسد: «نيز ممكن نيست پيغمبر صلى الله عليه و آله، دختر عمه خود را نشناخته و جمال او را از آغاز كودكى ندانسته تا وقتى زن زيد شد او را ديده و جمال او را دانسته، عاشق شده باشد. و بايد دانست كه قريش چندان خويش را بزرگ مى پنداشتند و مردم ديگر را پست كه از كشتن دشمن خود به دست خويش عار داشتند و آن را به موالى و غلامان حوالت مى كردند و زينب از قريش بود و به امر پيغمبر صلى الله عليه و آله به زوجيت بنده در داد؛ بر خلاف عادت قبيله، و با اين حال زيد از او ناراضى شد و به طلاق وى مصمم گشت و ننگ بدتر از اين براى زن قريش نيست كه به زوجيت بنده تن دهد و بنده از او نفرت جويد و او را طلاق دهد و پيغمبر صلى الله عليه و آله چون شفاعت اين نكاح كرد و به اين عاقبت گشته بود و جبران دل شكستگى زينب به غير اين ندانست كه او را جزء حرم محترم خود قرار دهد كه عزّت و سلطنت دنيا و فخر و شرف آخرت جمع داشت و هر واسطه كه در نكاح به بدبختى انجامد، پيوسته منفور هر دو طائفه زن و شوهر است، مگر به نكاحى جبران كند كه سعادت هر دو باشد». [٢]
٩.٤. افسانه سرايى درباره حضرت يوسف عليه السلام
ابوالفتوح در ذيل آيه شريف ٢٤ سوره يوسف مى نويسد: «اما اصحاب حديث و حشويان گفتند: شيطان بيامد و يك دست بر پهلوى اين نهاد و يك دست بر پهلوى آن دگر، و ايشان را جمع كرد در يك خانه، و چون ايشان با يكديگر حاضر آمدند، زليخا چندان مراودت و مخادعت كرد و تضرع و لابه، كه
[١] تفسير روح الجنان، ج ٩، ص ١٥٨ ـ ١٥٩ .[٢] همان.