مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ٣٠٠
و بالاى عصا ده گز بود و بالاى موسى ده گز و ده در هوا برجست و عصا بر كعب او زد و او از آن زخم بيفتاد و آن كوه در گردن او. بر نتوانست خاستن، بنى اسرائيل بشتافتند و تيغ و تير در او نهادند و او را بكشتند و سرش ببريدند. گفتند استخوانهاى او چند سال پل رود نيل كرده بودند. اين روايتى است، و روايتى ديگر آن است...». [١] علامه ميرزا ابوالحسن شعرانى رحمه الله، در ذيل آن چنين آورده است: «اين حكايات درباره عوج و بزرگى قوم او از ثعلبى [م ٤٢٧ق] است، نه از ائمه معصومين عليهم السلام و مرحوم مجلسى هم بر خلاف قاعده خويش در بحارالانوار آن را از ثعلبى روايت كرده است تا كتابش از اين حكايات خالى نباشد. اختلاف روايت دليل آن است كه مؤلف به صحت هيچ يك معتقد نيست و آن را براى اعجاب نقل كرد. چون اين گونه قصص غريب در ذهن مردم مى ماند، خواه صحيح و خواه باطل، و مى خواهند تفصيل آن را بدانند و چون به كتب تفسير مراجعه كنند و نيابند، كتاب را ناقص دانند و علماى سلف (رضوان اللّه عليهم) در هر علم اقوال ضعيف و باطل را نقل مى كردند در فقه و كلام و حديث و غير آن، و اين اقوال متناقض كه مؤلف در اين كتاب از مفسرين آورده، معتقد به صحت همه آنها نبوده است و اينكه بعض اهل زمان ما گويند نبايد اقوال ضعيف را در كتب نقل كرد، صحيح نيست؛ بلكه امانت علما مقتضى آن است كه همه چيز را نقل كنند و باب تحقيق را باز گذارند». [٢] مرحوم شعرانى رحمه الله در مقدمه خود بر اين تفسير نيز در تأييد روش ابوالفتوح رحمه الله در نقل اخبار و آثار ضعيف، مى نويسد: «... و در قصص انبياى گذشته از عرائس ثعلبى فراوان نقل كرده و چون اخبار ضعيف در عرائس بسيار است و اعتماد بر آن نيست، خواننده اين تفسير در شگفت
[١] تفسير روح الجنان، ج ٤، ص ١٤٤ ـ ١٤٥؛ روض الجنان، ج ٦، ص ٢٩٧ ـ ٢٩٩.[٢] تفسير روح الجنان، ج ٤، ص ١٤٤ ـ ١٤٥.