مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ٣٠
اى پسران عبدالمطلب! بدانيد كه خداى تعالى مرا به جمله خلقان فرستاد بر عموم و به شما فرستاد مرا بر خصوص و اين آيت بر من فرو فرستاد: «وَ أَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ» و من شما را به دو كلمه مى خوانم كه بر زبان آسان است و در ترازو سنگين و گران است كه شما بر آن بر عرب و عجم مالك شويد و امّتان، شما را منقاد شوند و به آن به بهشت رسيد و از دوزخ نجات يابيد و آن، آن است كه گواهى دهيد كه خداى يك است و من رسول اويم. هر كه او مرا اجابت كند و موازرت و معاونت كند مرا بر اين كار، برادر من باشد و وصى من باشد و وزير من باشد و خليفه من باشد پس از من. هيچ كس جواب نداد. على بن ابى طالب بر پاى خاست و او به سال از همه كهتر و به ساق از همه باريك تر و به چشم از همه گريان تر بود. گفت: من تو را موازرت كنم بر اين كار. رسول عليه السلام گفت: بنشين. او بنشست. رسول عليه السلام دگر باره اين سخن باز گفت، كس جواب نداد. هم او بر پاى خاست و گفت: يا رسول اللّه ! من معاونت كنم تو را بر اين كار. رسول عليه السلام گفت: بنشين. بار ديگر همين سخن باز گفت، كس برنخاست. هم او برخاست و گفت: من موازرت كنم تو را يا رسول اللّه . رسول عليه السلام گفت: بنشين كه تو برادر منى و وصى منى و وزير منى و وارث منى و خليفه منى پس از من. قوم از آنجا برخاستند و بر طريق استهزا ابوطالب را گفتند: مبارك باد تو را اى ابوطالب كه در دين پسر برادرت رفتى تا پسرت را بر تو امير كرد. اين روايت بيرون از آنكه در كتب اصحابان ماست، ثعلبى مفسر امام اصحاب الحديث درتفسير خود بياورده است بر اين وجه و اين حجّتى باشد هركدام تمام تر». [١] ٩. در ذيل آيه ٣٣ سوره احزاب (آيه تطهير) مى نويسد: «در آيه دو قول گفتند: يكى آنكه در حق زنان رسول است و ظاهر قرآن مانع است
[١] اين خبر در تفسير طبرى، ج ٣، ص ٢٠٤ و تفسير ثعلبى، ج ٣، ص ٨٢ نقل شده است.[٢] ر.ك: تفسير ثعلبى، ج ٣، ص ٨٢.[٣] تفسير ابوالفتوح، ج ٤، ص ٣٥١.[٤] ر.ك: تفسير ثعلبى، ج ٣، ص ١٢٦؛ ج ٤، ص ٧٨.[٥] معارج (٧٠): آيات ١ ـ ٣.[٦] ر.ك: تفسير ثعلبى، ج ٩، ص ٣٥.[٧] قصص (٢٨): آيه ٣٥.[٨] ر.ك: تفسير ثعلبى، ج ٤، ص ٨٠.[٩] تفسير ثعلبى، ج ٤، ص ٢١٩.[١٠] ر.ك: تفسير ثعلبى، ج ٥، ص ٨٣.[١١] ر.ك: تفسير ثعلبى، ج ٥، ص ١٦٢.[١٢] ر.ك: تفسير ثعلبى، ج ٧، ص ١٨٢. البته متن حديث در تفسير ثعلبى، اندكى با تفسير ابوالفتوح تفاوت دارد.[١٣] ر.ك: تفسير ثعلبى، ج ٨، ص ٤٢.[١٤] همان، ص ٣٣٧.[١٥] تفسير ثعلبى، ج ٨، ص ٣١٠.[١٦] همان، ص ٣١٤.[١٧] تفسير ثعلبى، ج ٩، ص ١٥٠.[١٨] همان، ص ٨٣.[١٩] همان، ص ١٧٤.[٢٠] تفسير ثعلبى، ج ٩، ص ١٨٢.[٢١] همان، ص ١٥٤.[٢٢] همان، ج ١٠، ص ٩٨.[٢٣] تفسير ثعلبى، ج ١٠، ص ١٣٤.[٢٤] همان، ص ٣٢٢.