مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ٢٩٩
را آوازى بود فصار كذلك گوساله شد آن زر آواز گوساله كردن گرفت. ايشان گفتند: اين چيست؟ گفت: «هذا إِلهُكُمْ وَ إِلهُ مُوسى فَنَسِيَ» [١] . اين روايت ابن جرير است از ابن زيد و اين درست نيست كه سامرى زرگرى استاد بود، اين حُلّيها بستند و از آن گوساله ساخت زرين و بياورد آن را در بر گذرگاه باد بنهاد و چنان ساخت كه باد در زير او درشدى بگلو بدهنى او بدر آمدى خوار را ماندى و بانگ گوساله را، از آنجا كه مخارق او چنان ساخته بود كه آواز كه از او برون آمدى خوار را ماندى چون آوازى كه از مزمار و يراع [= نى] بيرون آيد مختلف بود باختلاف مخارق، چون آواز از گوساله بيرون آمد. ايشان گفتند اين چيست؟ آن ملعون گفت: «هذا إِلهُكُمْ وَ إِلهُ مُوسى فَنَسِيَ...»». [٢]
٥.٤. افسانه عوج بن عنق و عمالقه
ابوالفتوح رحمه الله در ذيل آيه دوازده سوره مائده مى نويسد: «موسى عليه السلام اين دوازده نقيب را بفرستاد تا بروند و احوال بدانند و او را خبر دهند. از جمله جباران آن شهر يكى عوج بن عنق بود و گفته اند طول او بيست و سه هزار گز بود و سيصد و سى و سه گز و ثلثى از گزى. اين روايت عبداللّه عمر است... . آن گه عوج عنق بيامد و لشكر موسى بنگريد؛ يك فرسنگ در يك فرسنگ بود طول و عرضش و بر آن طول و عرض پاره اى از كوه ببريد و بر سر گرفت بر آنكه تا به شب بر لشكرگاه موسى زند. خداى تعالى مرغى را بفرستاد پاره اى الماس در منقار گرفته تا پيرامن و گرداگرد سر او بسفت تا آن پاره كوه در گردن او افتاد به مانند طوقى. او خواست تا از گلوى خود برآرد، نتوانست و اسير گشت. حق تعالى وحى كرد به موسى كه اى موسى! درياب دشمنت را. موسى آمد، او را چنان ديد. عصا را برآورد
[١] طه (٢٠): آيه ٨٨ .[٢] تفسير روح الجنان، ج ١، ص ١٨٩ ـ ١٩٠ .