مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ٢٨٩
است به اخبارى بربخوريم كه مأخوذ از قصص اسرائيلى (اسرائيليات) باشد به اسناد و از كسانى همچون: كعب الأحبار، وهب بن منبه، ابن جريج و سدّى؛ [١] اما اين هم گفتنى است كه اينان با شيوه اى پسنديده در مستندات خود به دقت فرو مى نگريسته و اغلب سره را از ناسره باز مى نموده اند. و در اين نقد و داوريهاست كه هر كدام طبق معتقدات و اصول شرعى مذهب خود حكم مى كرده اند.... روى هم رفته به دلايلى چند، از جمله تفاوت زمان حيات و اختلاف مذهب، به نظر مى رسد كه ابوالفتوح به اسرائيليات با ديدى منطقى تر مى نگرد و آسان زير بار خرافات و روايات نادلپسند نمى رود». [٢] علامه سيد مرتضى عسكرى، ضمن اظهار تأسف از راهيابى اسرائيليات و خرافات يهودى به كتب معتبر حديثى و از همه بيشتر و مهم تر به تفسير و تاريخ طبرى و الدر المنثور و ابن كثير و امثال آنها مى نويسد: «از اين بدتر آن است كه فرهنگ يهودى كعب الاحبار از كتب تفسير مكتب خلفا به پاره اى از كتب تفسيرى موجود در مكتب اهل بيت عليهم السلام نيز نفوذ كرده است. و تا همين حد كه به اين گونه مصادر نفوذ كرده، معارف اهل بيت عليهم السلام را كنار زده است». [٣]
[١] براى آگاهى بيشتر ر.ك: روض الجنان، ج ٣، ص ٤٩٣ ـ ٥٠١ تا ميزان تقريبى نقل روايات از كسانى چون: ابن جريج (نه بار)، ابوهريره (شش بار)، سدى (٤٧ بار)، كعب الأحبار (چهارده بار)، محمد بن اسحاق (٤١ بار)، وهب بن منبه (٣٩ بار)، محمد بن كعب قرظى (پنج بار) و عبداللّه بن عمر (شش بار) آن هم در باب قصص قرآنى مشخص شود.[٢] يادنامه طبرى، ص ٣٣٢. ابوالفتوح در ذيل آيه ٤٩ سوره بقره، روايتى را از تفسير طبرى نقل كرده، ولى نپذيرفته است: «اين روايت ابن جرير است از ابن زيد و اين درست نيست». تفسير روح الجِنان و روح الجَنان، ج ١، ص ١٩٩.[٣] نقش ائمه در احياى دين، ج ٦، ص ١١٣؛ و نيز ر.ك: كيهان انديشه، «تفسير رمزى كعب الأحبار»، ش ٦٨، ص ١٨١ ـ ١٨٩؛ درباره خلط حديثهاى عامه با شيعه ر.ك: رجال كشى، دانشگاه مشهد، ص ٥٩٠ .