مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ٢٧٧
روايات و شواهد و ادلّه اى چند براى اثبات اين مطلب، كه اسماعيل ذبيح اللّه بود، عرضه مى دارد. [١] ٨ . درباره ايوب عليه السلام روايتى از وهب بن منبه به اين مضمون مى آورد كه ايوب چندان شاكر بود كه ابليس در كار او عاجز و حيران ماند. روزى خدا را گفت: «مرا مسلّط كن بر مال او. گفت برو كه تو را مسلّط كردم. او برفت و مالهاى او همه هلاك كرد. او در شكر بيفزود. آن گه گفت: بر فرزندان او مرا مسلّط كن. گفت: كردم. گفت: مرا بر تن او مسلّط كن. گفت: كردم، الاّ بر دل و زبانش». در اينجا ابوالفتوح در مقام نقض مى نويسد: «روا نباشد كه خداى تعالى ابليس را بر انبيا و اوليا مسلّط كند». آن گاه به ادامه روايت مبنى بر بيمارى ايوب و اينكه «هفت سال بر كناسه اى از كناسات بنى اسرائيل افگنده بود و كرم در اندام افتاده ...» اشاره مى كند و افزايد: «اين در حق پيغامبران آن كس روا دارد كه قدر ايشان نداند، و ما بيان كرديم كه بر پيغامبران هيچ چيز از منفّرات روا نباشد، نه از قِبَل خداى و نه از قِبَل ايشان؛ براى آنكه مؤدّى بود با نقض غرض قديم تعالى، و او از اين منزه است» [٢] . ٩. در ذيل آيه شريف «وَ لَقَدْ فَتَنّا سُلَيْمانَ وَ أَلْقَيْنا عَلى كُرْسِيِّهِ جَسَداً» [٣] مى نويسد: «در اين امتحان و جسد خلاف كردند. قُصّاص جُهّال گفتند از وهب و جز او ...». آن گاه داستانى را به تفصيل نقل مى كند و سپس مى افزايد: «جاى تعجّب است از عقل و دين آنان كه اين اعتقاد دارند و بر خداى و رسول اين روا دارند كه خداى شَبه سليمان بر ديو افگند و شَبه ديو بر سليمان، و او را تمكين كند تا ز ملك و شريعت و نبوت و زنان پيغامبر تا بر ايشان ظفر دهد تا فساد
[١] روض الجنان، ج ١٦، ص ٢١٠ ـ ٢١٤.[٢] همان، ج ١٣، ص ٢٥٩. براى آگاهى تفصيلى تر به همان جا رجوع شود.[٣] ص (٣٨): آيه ٣٨.