مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ٢٧٦
ميان آن قصيده بر سبيل سهو او، او را دو بيت گفته شد هم آن وزن و هم آن قافيه مطابق آن معنى بى قصد و علم او، و او از آن بى خبر بُوَد، دانيم كه اين محال باشد. دگر آنكه خداى تعالى حوالت اين القا به شيطان كرد؛ چگونه اضافت كنند با رسول بر سبيل [سهو]؟ دگر آنكه مثل اين سهو بر رسول عليه السلام روا نباشد؛ چه اين منفّر باشد از او غايت تنفير. دگر آنكه اين استفساد باشد و خداى تعالى از اين تمكين نكند». وى در ادامه سخن تفسير معتمد آيه و تأويل صحيح آن داستان را ـ البته بر سبيل احتمال ـ به دست داده است. [١] ٦. در ذيل آيه ٣٨ از سوره فرقان چند روايت درباره «اصحاب الرّس» نقل مى كند؛ از جمله روايتى از محمد بن اسحاق به نقل از محمد بن كعب قرظى مى آورد مبنى بر اينكه اصحاب الرس در آغاز كار به پيامبر خود ايمان نياوردند و او را گرفتند و در چاهى افكندند و سنگى بزرگ بر سر آن چاه نهادند. چند سالى بعد پشيمان شدند و پيغامبرشان را از چاه برآوردند و به او ايمان آوردند و او مدّتى با ايشان بود، آن گه فرمان يافت. آن گاه در مقام داورى درباره اين روايت مى نويسد: «اين قول درست نيست؛ براى آنكه در اين حديث چنان است كه ايشان ايمان آوردند و خداى ذكر ايشان در قرآن به كفر كرد و گفت: ايشان را هلاك كرديم». [٢] ٧. در باب اينكه كدام يك از فرزندان ابراهيم ذبيح بود، پس از گزارش رأى كسانى كه گفته اند ذبيح اسحاق بود، عقيده كسانى را باز مى گويد كه باور دارند ذبيح اسماعيل بوده است. او در مقام داورى ميان دو دسته روايات اظهار مى دارد: «در اخبار ما اين ظاهرتر است و بيشتر و اگر چه آن نيز در اخبار ما آمده است». آن گاه
[١] روض الجنان، ج ١٣، ص ٣٤٤.[٢] همان، ج ١٤، ص ٢٢١ ـ ٢٢٢.