مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ٢٧٤
بستد و از آن گوساله اى ساخت زرّين و بياورد آن را و بر گذرگاه باد بنهاد و چنان ساخت كه باد به زير او درشدى، به گلو و دهان او به درآمدى، خُوار را ماندى و بانگ گوساله را ...». [١] بدين سان او را مى بينيم كه مى كوشد تفسيرى خردورزانه تر از اين داستان عرضه بدارد. ٢. به دنبال آيه بيست و ششم از سوره مائده از زبان «حشويان اصحاب حديث» نقل مى كند كه چون ملك الموت عليه السلام آمد تا جان موسى بردارد، موسى تپنچه بر روى او زد و يك چشم او را كور كرد. آن گاه براى مردود بودن آن خبر چنين دليل مى آورد: «عجب از قائلان اين مقاله كه چگونه بر پيغامبر خداى اين سفاهت روا داشتند كه او بر فرشته مقرّب چنين كند و او از نزديك خداى آمده! و آن گه ملك الموت را به اين ضعف و عجز دانستند كه دفع او و تپنچه او از چشم خود نتوانست كردن ـ نسأل اللّه العصمة و الصّيانه عن مثل هذه المقالات» [٢] . ٣. در ذيل آيه «وَ اتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ الَّذِي آتَيْناهُ آياتِنا فَانْسَلَخَ مِنْها...» [٣] پس از ذكر داستانى بلند درباره بلعم باعور از زبان مقاتل مى نويسد: موسى به دعاى او چهل سال در تيه افتاد. وقتى موسى از حال خود به درگاه خدا شكوه كرد، خدا گفت: «تو به دعاى بلعم در اينجا افتادى. گفت: بار خدايا ! چنان كه دعاى او بر من شنيدى، دعاى من بر او بشنو. گفت: بگو. گفت: بار خدايا ! اسم اعظم و ايمان از او بستان. ايمان از سينه او بپريد چنان به مانند كبوترى سپيد. فذلك قوله: «فَانْسَلَخَ مِنْها». و اين از جمله آن خرافات است كه اصحاب حديث گويند و روا دارند، و اين محال است و مخالف عقل و شرع است و لكن من براى آن آوردم تا مردم مقالات
[١] روض الجنان، ج ١، ص ٢٨٥ ـ ٢٨٦.[٢] همان، ج ٦، ص ٣٢٤.[٣] اعراف (٧): آيه ١٧٥.