مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ٢٧٢
ناشايست در قصّه ايوب گفته اند از آنچه عقلها منكر باشد آن را، و اضافت كرده بسيار فواحش در آن باب با خداى تعالى و با ايّوب، و ما اين كتاب را صيانت كرديم از امثال آن احاديث، آنچه از آن حديثها مستنكر نيست و مخالف ادلّه عقول و مناقض آنچه در اصول به ادلّه نامحتمل به تأويل درست شده است طرفى بگوييم». [١] او با آنكه از زبان كعب الاحبار رواياتى را نقل كرده، امّا آن جا كه اين روايات با اصلى از اصول در تناقض بوده، سكوت نكرده است؛ به طورى كه يك بار از زبان على عليه السلام و بار ديگر از زبان ابن مسعود، كعب الاحبار را تكذيب مى كند و مى نويسد: «عبداللّه عباس گفت: اميرالمؤمنين على عليه السلام را پرسيدم از اين آيت [٢] ، مرا گفت: يابن عباس! چه شنيده اى در اين آيت؟ گفت: كعب الاحبار مرا گفت: سليمان روزى به عرض خيل مشغول شد تا نماز ديگر از او فايت شد. گفت: باز آريد اين اسپان را، و عدد ايشان چهارده بود. بفرمود تا همه را پى بكردند و بكشتند. خداى تعالى به عقوبت آنكه او بر اسپان ظلم كرد، چهارده روز ملك از او بِستُد. اميرالمؤمنين گفت: كذب كعبٌ ... و بدان اى پسر عباس كه پيغامبرانِ خداى معصوم و مطهّر باشند، ظلم نكنند و ظلم نفرمايند و رضا ندهند به ظلم. اين قول على عليه السلام است». [٣] امّا داستان تكذيب كعب به وسيله عبداللّه بن مسعود از اين قرار است: «... يكى از جمله اصحاب عبداللّه مسعود از نزد او برفت به كعب الاحبار تا از او علم آموزد. چون بازآمد، عبداللّه او را گفت: بيار تا چه آموخته اى از كعب. گفت: شنيدم كه مى گفت: آسمان بر قطبى مى گردد؛ چون قطب آسياه و آن قطب بر دوش فريشته اى است. عبداللّه گفت: بايستى تا رحلت كنى و اين علم بياموزى. دروغ
[١] روض الجنان، ج ١٣، ص ٢٥٩؛ و نيز ر.ك: ج ١٦، ص ٢٦٣.[٢] يعنى عبارت «رُدّوها عَلىّ» ص (٣٨): آيه ٣٣.[٣] روض الجنان، ج ١٦، ص ٢٧٤؛ و نيز ر.ك: تحقيق در تفسير ابو الفتوح، ج ٣، ص ٣١٦ ـ ٣١٧.