مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ٢٦٧
بيشتر از روايات اشخاص نامبرده است و طبيعت تفسير روايى نيز چنين چيزى را مى طلبد. از ديگر سو، مروياتى كه به اين كسان نسبت داده شده است، همه حاوى مطالب و مضامينى نيست كه از نوع اسرائيليات باشد و با آموزه هاى اسلامى بيگانه به نظر آيد يا ريشه در متون دينى مسلمانان نداشته باشد؛ بلكه، چنان كه ذيلاً روشن خواهيم ساخت، بخش چشمگيرى از آن روايات متضمّن مفاهيمى است كه تأييد آنها را در آيات و احاديث مى توان يافت. براى روشن تر شدن مقصود بايد دانست كه تفسير شناسان اسرائيليات را به اعتبارات مختلف دسته بندى كرده و حكم روايت هر يك را به طور جداگانه بيان داشته اند؛ از جمله اينكه يك بار آن روايات را به اعتبار موافقت يا مخالفت با آنچه در شريعت ما مسلمانان آمده است، به سه دسته تقسيم كرده اند، بدين شرح: الف) آنچه با شريعت ما سازگار است؛ ب) آنچه با شريعت ما ناسازگار است؛ ج) آنچه كه درباره آن سكوت شده است؛ يعنى در شريعت اسلام، نه شاهدى بر تأييد آن وجود دارد و نه دليلى براى مردود دانستن آن. آنان بار ديگر روايات مورد بحث را به اعتبار موضع روايت اسرائيلى به صورت زير طبقه بندى كرده اند: الف) رواياتى كه به عقايد مربوط است؛ ب) رواياتى كه به احكام ارتباط پيدا مى كند؛ ج) رواياتى كه به مواعظ و حوادث و تاريخ مربوط است و به عقايد و احكام هيچ گونه ارتباطى نمى يابد. و سرانجام نتيجه گرفته اند كه اين دسته بنديها با يكديگر متداخل اند؛ به طورى كه مى توان همه آنها را تحت اقسام سه گانه زير طبقه بندى كرد: الف) مقبول (پذيرفتنى)؛