مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ٢٥٣
بى خبر بوده يا از خطر اعتماد به چنين روايات ضعيف و بى پايه و اساسى آگاهى نداشته؛ بلكه محتملاً دليل وى و ديگر مفسران بزرگ جهان اسلام اين است كه اين گونه اخبار ارتباطى با احكام و اعتقادات اسلامى ندارد؛ علاوه بر آنكه از نقل يك داستان به گونه هاى متفاوت، خواننده مى فهمد كه هيچ يك از آنها داراى اعتبار كافى نبوده و مراد از آن نقلها، تنها پند و درسى است كه از قدر مشترك آنها فهميده مى شود. [١] گر چه ابوالفتوح رازى پس از نقل برخى روايات اسرائيلى نقدى بر آنها وارد نمى آورد، لكن عبارات صريحى در تفسير وى وجود دارد كه موضع روشن او را در قبال چنين رواياتى آشكار مى سازد. وى در اين باره مى نويسد: «بدان كه قُصّاص از وَهْب و كعْب و جز ايشان چندانى محال و حشو و ترّهات و ناشايست در قصّه ايوب گفته اند از آنچه عقلها منكر باشد آن را، و اضافت كرده بسيار فواحش در آن باب با خداى تعالى و با ايّوب و ما اين كتاب را صيانت كرديم از امثال آن احاديث، آنچه از آن حديثها مستنكر نيست و مخالف ادلّه عقول و مناقض آنچه در اصول به ادلّه نامحتمل به تأويل درست شده است، طرفى بگوييم». [٢] ابوالفتوح رازى پس از نقل روايات ضعيف، كه به تعبير خود اصحاب حديث و حشويان در ذيل آيه «وَ لَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَ هَمَّ بِها» [٣] نقل كرده اند، مى نويسد: «و از اين ترّهات و محالات، آنچه عقل و شرع و قرآن و اخبار، پيغامبران خداى را از آن منزّه كرده است، و اين هيچ به نزديك ما روا نيست بر پيغامبران عليهم السلام؛ از آن جا كه ايشان معصومان و مطهّران اند و پاكيزگان، و صغيره و كبيره برايشان روا نيست؛ از آن جا كه ادلّه عقل دليل كرده است بر عصمت ايشان». [٤]
[١] تفسير روح الجنان، ج ١، ص ٢٧.[٢] روض الجنان، ج ١٣، ص ٢٥٩.[٣] يوسف (١٢): آيه ٢٤.[٤] روض الجنان، ج ١١، ص ٤٨.