مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ٢٢
و خبرى كه در اين باب، اول راويان آن، مفسر اصحاب حديث باشد و آخر راويان، خليفه روزگار كه امام فريقين باشد در باب حجّت بليغ تر است». [١] روشن است كه ابوالفتوح درصدد است با خبرى كه در تفسير ثعلبى آمده، به شبهه اى كه ممكن است از روايت قبلى به نقل طبرى و ثعلبى درباره وجود حضرت مهدى عليه السلام ايجاد شود، پاسخ دهد؛ يعنى آنان را به روايتى كه خود ثعلبى نقل مى كند، مجاب سازد. ٢. در ذيل آيه ١٠٦ سوره آل عمران: «يَوْمَ تَبْيَضُّ وُجُوهٌ وَ تَسْوَدُّ وُجُوهٌ...» گويد: «حسن بصرى گفت آنان اند كه اظهار كلمه ايمان كردند و منافق بودند. و اين بعينه، مذهب ما است... قتاده گفت مبتدعانِ امت اند. بيان اين قول خبر رسول است صلى الله عليه و آله كه گفت: فردا قيامت جماعتى به نزديك من آيند بر كنار حوض از اهل صحبت من. چون من ايشان را بينم، ايشان را از پيش من بربايند. من آواز دهم كه: أصحابى أصحابى ياران من اند، مرا گويند تو ندانى كه اينان از پس تو چه احداث كردند؟ إنّهم رجعوا على أعقابهم القهقرى و ارتدّوا؛ اينان از پس تو مرتد شدند و برگشتند. و اين خبر را ثعلبى امام الحديث در تفسير آورد». [٢] مقصود اين است با حديثى كه امام حديث اهل تسنن روايت كرده، ثابت شود كه همه اصحاب رسول خدا صلى الله عليه و آله ممدوح و مرضى و عادل نبوده اند. ٣. در ذيل آيه ٦٧ سوره مائده: «يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ...» مى گويد: «آن روز [غدير] اين آيت فرود آمد كه: «الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ دِينِكُمْ» گمان بردند كه پيامبر برود و اين كار مهمل ماند. چون او را [على را] به جاى خود بداشت
[١] تفسير ابوالفتوح، ج ٤، ص ٣٥١.[٢] ر.ك: تفسير ثعلبى، ج ٣، ص ١٢٦؛ ج ٤، ص ٧٨.