مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ١٨٢
تمايل به پذيرش ولايت آنان پيدا كرده اند، شديداً انتقاد مى نمايد و در آيه ٥٥، آيه ولايت را مى آورد كه در آن بر ولايت خدا و رسول او و نيز مؤمنانى كه نماز به پا مى دارند و در حال نماز زكات مى دهند، تأكيد شده است. در آيه ٥٧ مجدداً به مؤمنان تكليف مى كند كه از پذيرفتن ولايت مسخره كنندگان در دين خوددارى كنند. با چنين فضا و زمينه اى آيات ادامه مى يابند؛ تا اينكه در آيه ٦٧ خطاب رسول صلى الله عليه و آلهمى فرمايد: «يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ...» و از آنجا كه در آيات قبل به نوعى سخن از ولايت به ميان آمده، مفاد آيه تبليغ نيز چيزى جز اعلام عمومى ولايت و رهبرى على عليه السلام نيست. به هر حال، مفاد آيه تبليغ دستورى از سوى خدا به پيامبر صلى الله عليه و آله است كه براى اعلام استقلال مسلمانان نازل شده و تأكيد بر اينكه رسول خدا صلى الله عليه و آلهاين مطالب را صريحاً به مردم ابلاغ كند و هراس از دشمنان به دل راه ندهد كه خداوند او را محافظت خواهد كرد. بنابراين مراد از «الناس»، اعم از يهوديان و كافران و مسلمان نماهاى منافق است كه فكر مى كردند چون پيامبر پسر و جانشينى ندارد، با مرگ او همه چيز تمام مى شود. [١] علاوه بر موارد مذكور، در خود آيه تبليغ نيز نكات مهمى وجود دارد كه ارتباط اين آيه را با موضوع جانشينى على عليه السلام قطعى و مسلم مى كند. برخى از اين نكات عبارت اند از: ١. مضمون آيه به خوبى نمايانگر اين نكته است كه مطلب فوق العاده مهمى در ميان بوده است؛ به حدى كه اگر تبليغ نمى شد، تمام زحمات پيامبر صلى الله عليه و آله هدر مى رفت؛ به طورى كه گويى رسالت حق را انجام نداده است. ٢. از متن آيه به خوبى روشن مى شود كه مطلب تازه اى غير از اصول و فروع دين
[١] ولايت و امامت، نشر خيام، قم، تابستان ١٣٧٠ش، ص ٨٣.[٢] روح الجنان، ج ٣، ص ٦٤.[٣] مفاتيح الغيب، ج ٨، ص ٨٥.[٤] مفاتيح الغيب، ج ٨، ص ٨١.[٥] همان.[٦] او در يكى از وجوه معناى اولى الامر مى نويسد: «رابعها: نقل عن الروافض ان المراد به الائمه المعصومون».[٧] مفاتيح الغيب، ج ١٠، ص ١٤٣.[٨] روح الجنان، ج ٣، ص ٤٢٠.[٩] روح الجنان، ج ٤، ص ١٠٤.[١٠] پاسخ به اشكالات فخر در اين موارد را مى توان در بحث از آيه تبليغ (نص شماره ٨) جست وجو نمود.[١١] مفاتيح الغيب، ج ١١، ص ١٣٩.[١٢] امامت در پرتو كتاب و سنت، ص ٣٩٢.[١٣] روح المعانى، ج ٦، داراحياء التراث العربى، بيروت، ١٤٠٥ ق، ص ١٦٧.[١٤] ترجمه المراجعات، ص ٢١٨.[١٥] الغدير، ج ٣، ص ١٥٦.[١٦] روح الجنان، ج ٤، ص ٢٤٤.[١٧] مفاتيح الغيب، ج ١٢، ص ٢٥.[١٨] روح الجنان، ج ٤، ص ٢٤٦.[١٩] الكشاف، ج ١، ص ٦٤٩.[٢٠] التبيان، ج ٣، قم، مكتب الاعلام الاسلامى، ١٤٠٩، ص ٥٦٣.[٢١] روح الجنان، ج ٤، ص ٢٤٧.[٢٢] ر.ك: غاية المرام، مقصد اول، باب ١٩، حديث ١٦ و ١٧؛ نور الثقلين، ج ١، ص ٦٤٥.[٢٣] مفاتيح الغيب، ج ١٢، ص ٤٩٠.[٢٤] غدير در آيينه قرآن و روايات، مؤسسه فرهنگى نبأ، چاپ اول، ١٣٧٨، ص ٣٦.[٢٥] همان.[٢٦] غدير در آيينه قرآن و روايات، ص ٤٤.[٢٧] خلافت و ولايت از نظر قرآن و سنت، ص ١٩١؛ غدير در آيينه قرآن و روايات، ص ٢٢.[٢٨] مفاتيح الغيب، ج ٢٥، ص ٢٠٩.[٢٩] روح الجنان، ج ٩، ص ١٥٢.[٣٠] روح الجنان، ج ١١، ص ٧٨.[٣١] مفاتيح الغيب، ج ٢٩، ص ٢٧١.[٣٢] همان، ج ٢٩، ص ٢٧٢.[٣٣] البيان، ص ٣٧٩.