مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ١٨٠
عقب آن گفت: على منى بمنزلة هارون من موسى الا انه لا نبى بعدى. آن گه گفت: اللهم هل بلغت؟ و فصلهاى بسيار گفت و در آخر هر فصلى در حق اميرالمؤمنين حديثى مى گفت و مى گفت: اللهم هل بلغت؟ آن گه اشارت كرد به اميرالمؤمنين و او را بخواند و با خود به منبر برد و دو بازوى او گرفت و بر مردمان عرضه كرد... آن گه گفت: الست اولى بكم منكم بانفسكم؟ قالوا: بلى. تقرير كرد تا اقرار كردند. چون همه اقرار دادند، بى فصلى و تراخى گفت: مَن كنتُ مولاه فهذا علىٌ مولاه اللّهم والِ مَن والاه و عادِ مَن عاداه و انْصُر مَن نَصَرَه و اخْذُلْ مَن خَذَلَه. آن گه گفت: اللهم هل بلغت؟ آن گه نماز پيشين بگزارد و در خيمه رفت و على را فرمود تا در خيمه ديگر رفت برابر خيمه او. آن گاه صحابه را فرمود و مسلمانانى كه حاضر بودند تا فوج فوج مى شدند و او را تهنيت مى كردند». اما فخر رازى ده وجه در سبب نزول اين آيه مى آورد و در وجه دهم مى نويسد: «نزلت الآية فى فضل على بن ابى طالب عليه السلام، و لما نزلت هذه الاية، اخذ بيده و قال: من كنت مولاه فعلى مولاه...». آن گاه در پايان اين وجوه ده گانه مى گويد: اين روايات گرچه بسيارند، اما وجه برتر آن است كه بگوييم خداوند پيامبر صلى الله عليه و آلهرا از مكر يهود و نصارى ايمن ساخت و او را به اظهار تبليغ با عدم ترس از آنان امر فرمود. دليل اين امر نيز اين است كه در بسيارى از آيات ماقبل و مابعد اين آيه، سخن با يهود و نصارى است و القاى اين آيه تنها در ميان اين همه آيات وجهى بيگانه از قبل و بعد مى يابد و اين صحيح نيست. [١] آقاى مجيد معارف در رد گفتار فخر رازى مى نويسد: «يهود و نصارا اصولاً نه در مكه و نه در مدينه قدرت و نفوذ چندانى نداشتند كه
[١] ولايت و امامت، نشر خيام، قم، تابستان ١٣٧٠ش، ص ٨٣.[٢] روح الجنان، ج ٣، ص ٦٤.[٣] مفاتيح الغيب، ج ٨، ص ٨٥.[٤] مفاتيح الغيب، ج ٨، ص ٨١.[٥] همان.[٦] او در يكى از وجوه معناى اولى الامر مى نويسد: «رابعها: نقل عن الروافض ان المراد به الائمه المعصومون».[٧] مفاتيح الغيب، ج ١٠، ص ١٤٣.[٨] روح الجنان، ج ٣، ص ٤٢٠.[٩] روح الجنان، ج ٤، ص ١٠٤.[١٠] پاسخ به اشكالات فخر در اين موارد را مى توان در بحث از آيه تبليغ (نص شماره ٨) جست وجو نمود.[١١] مفاتيح الغيب، ج ١١، ص ١٣٩.[١٢] امامت در پرتو كتاب و سنت، ص ٣٩٢.[١٣] روح المعانى، ج ٦، داراحياء التراث العربى، بيروت، ١٤٠٥ ق، ص ١٦٧.[١٤] ترجمه المراجعات، ص ٢١٨.[١٥] الغدير، ج ٣، ص ١٥٦.[١٦] روح الجنان، ج ٤، ص ٢٤٤.[١٧] مفاتيح الغيب، ج ١٢، ص ٢٥.[١٨] روح الجنان، ج ٤، ص ٢٤٦.[١٩] الكشاف، ج ١، ص ٦٤٩.[٢٠] التبيان، ج ٣، قم، مكتب الاعلام الاسلامى، ١٤٠٩، ص ٥٦٣.[٢١] روح الجنان، ج ٤، ص ٢٤٧.[٢٢] ر.ك: غاية المرام، مقصد اول، باب ١٩، حديث ١٦ و ١٧؛ نور الثقلين، ج ١، ص ٦٤٥.[٢٣] مفاتيح الغيب، ج ١٢، ص ٤٩٠.[٢٤] غدير در آيينه قرآن و روايات، مؤسسه فرهنگى نبأ، چاپ اول، ١٣٧٨، ص ٣٦.[٢٥] همان.[٢٦] غدير در آيينه قرآن و روايات، ص ٤٤.[٢٧] خلافت و ولايت از نظر قرآن و سنت، ص ١٩١؛ غدير در آيينه قرآن و روايات، ص ٢٢.[٢٨] مفاتيح الغيب، ج ٢٥، ص ٢٠٩.[٢٩] روح الجنان، ج ٩، ص ١٥٢.[٣٠] روح الجنان، ج ١١، ص ٧٨.[٣١] مفاتيح الغيب، ج ٢٩، ص ٢٧١.[٣٢] همان، ج ٢٩، ص ٢٧٢.[٣٣] البيان، ص ٣٧٩.