مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ١٧٤
گفت: يك روز با رسول خدا صلى الله عليه و آله نماز پيشين بكرديم. سائلى در مسجد سؤال كرد، كسى او را چيزى نداد. سائل دست برداشت و گفت: بار خدايا! گواه باش كه در مسجد تو سؤال كردم، كسى مرا چيزى نداد. على عليه السلام نماز مى كرد، به ركوع در بود. اشارت كرد به انگشتر به سائل، و انگشت برداشت تا سائل انگشترى از انگشت او بيرون نمود، و گواهى دهم كه انگشترى در دست راست داشت و رسول صلى الله عليه و آلهمى نگريد. چون على عليه السلامانگشتر بداد، سائل خشنود شد. رسول خدا صلى الله عليه و آله سر سوى آسمان كرد و گفت: اللهم ان اخى موسى سألك فقال رب اشرح لى صدرى و يسرلى امرى و احلل عقدة من لسانى يفقهوا قولى و اجعل لى وزيراً من اهلى هارون اخى... فانزلت فيه قرآناً ناطقاً... و انا محمد نبيك و صفيّك اللهم فاشرح لى صدرى... و اجعل لى وزيراً من اهلى علياً اشدد به ظهرى. اين دعا تمام نكرده بود كه جبرئيل آمد و گفت: بخوان! گفت: چه خوانم؟ گفت: «انما وليكم...» . ابوالفتوح همين مضمون را به طرق مختلف از جابر بن عبداللّه انصارى، طاووس (از عبداللّه بن عباس) كلبى (از ابوصالح و او از عبداللّه بن عباس) روايت مى كند و آن گاه مى نويسد: «آيه دليل است بر امامت اميرالمؤمنين و وجه استدلال آيه آن است كه خداى تعالى اثبات ولايت كرده خود را به لفظ انّما و فايده و اثبات الشى ء و نفى ماسواه است و لفظ ولى، اولى فائده دهد به دلالت قولهم: فلان ولىّ هذا الامر، اى اولى به من غيره، و فلان ولى عهد المسلمين، اى اولى بهم ، و آيه خطاب است جمله مكلفان را و رسول خدا صلى الله عليه و آلهداخل است در خطاب و امام داخل است در خطاب در او؛ براى آنكه ولايت خداى تعالى بر همه خلقان ثابت است. چون گفت: «وَ رَسُولِهِ» رسول از ولايت خود بيرون شد؛ چه ولايت كسى بر نفسش ثابت نباشد و چون گفت: «وَالَّذِينَ آمَنُوا» رسول از اين خطاب بيرون شد به حجت اجماع و امام بيرون شد به اعتبار رتبه؛ چنان كه در حق رسول صلى الله عليه و آله. و حق