مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ١٦٧
نسبت داده شده، نه پدر. بنابراين ثابت مى شود كه فرزند دختر نيز ابن ناميده مى شود». ٣. آيه «اولو الامر»: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ...» . در معناى اولو الامر اقوالى گفته اند كه عمده آن به قرار زير است: الف) علماى امت؛ ب) امرا و سلاطين؛ ج) اهل بيت عليهم السلام. بيشتر اهل سنت عقيده دارند كه مراد، امرا و فرمانروايان و سران لشكرند، اما روشن است كه حكومت چنين كسانى در جامعه از سه حال بيرون نيست: يا با زور و قدرت است، يا به وسيله اجماع است (كه عقيده اهل سنت همين است) و يا منصوب از جانب خداوندند (كه نظر شيعه است). مورد اول به بحث ما مرتبط نيست و در ابطال آن سخن خواهيم گفت. اما در مورد دوم بايد گفت هر قدر كه مسلمانان توانايى فكرى و عقلى داشته باشند، ولى به دليل اينكه تنها ظواهر افراد را مى بينند و از باطن اشخاص بى اطلاع اند، نمى توانند از طريق اجماع، اتفاق بر فردى كنند كه اطاعت او، مانند اطاعت از خدا و پيامبر واجب باشد. گذشته از اين، در اجماع بايد نظر همه افراد و عقلاى برجسته لحاظ شود، نه اينكه تنها دسته اى نظر بر امرى داشته باشند و آن را اجماع بخوانند. پس اولى الامرى كه در آيه آمده است و اطاعت از او همسان اطاعت از خدا و پيامبر صلى الله عليه و آلهقرار گرفته، نمى تواند منصوب به اجماع باشد. بنابراين اولى الامر بايد منصوب به نصب از جانب خدا باشد و مانند خدا از همه صفات ناپسند منزه و از تمام گناهان معصوم باشد. علاوه بر اين، خود آيه نيز اين امر را اثبات مى كند كه اولى الامر بايد همچون پيامبر صلى الله عليه و آله باشد و دليل بر آن، عطف اولى الامر با «واو» بر «الرسول» است. فخر رازى از جمله كسانى است كه مصداق اولى الامر را ائمه اطهار نمى شناسد