مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ١٦٥
و اتفاق امت است كه خطاب جمله صحابه رسول در عهد رسول و پس او به ايشان «يابن رسول اللّه » بوده است، و در خبر مى آيد كه در صفين، روزى از روزها محمد حنفيه كارزار مى كرد. اميرالمؤمنين او را گفت: اشهد انك ابنى؛ تو به حقيقت پسر منى. گفتند: اى اميرالمؤمنين! پس حسن و حسين كيستند؟ گفت: هما ابنا رسول اللّه ... «وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ» به اتفاق مراد به زنان در آيه، فاطمه زهرا است تنها، و اين دليل است على شرفها و انها تنزلت منزلة جمع كثير، و رسول را نفرمودند كه از جمله زنان كه داشت، هيچ كس را با خود به مباهله برد. و اگرچه اين لفظ، ايشان را متناول بود؛ براى آنكه صلاحيت آن مقام و عرض به حضور آن جايگاه به او لايق بود. دگر آنكه قربت نسب با وصلت سبب برابر نباشد. پس در اين لفظ دليل بود بر آنكه فاطمه از جمله زنان بِهْ بود. «وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ» و به اتفاق، مراد به نفس، اميرالمؤمنين عليه السلاماست اينجا؛ براى آنكه كسى نفس خود را نخواند، پس لابد لفظ مجاز بود و مورد او بر مبالغه بود؛ يعنى بخوانيم كسى را حكم نفس او حكم نفس ما باشد. و آنچه ما را باشد، او را باشد. حكم او در عصمت و طهارت و غنا و كفايت حكم من باشد. پس همچنان باشد كه من او باشم، او من باشد، و اين كفايت باشد از غايت اختصاص و محبت و قربت و دوستى... و اين لفظ دليل كند بر آنكه اميرالمؤمنين عليه السلامبهتر از همه صحابه و اهل بيت بود براى آنكه او را نفس رسول صلى الله عليه و آلهخواند». [١] فخر رازى مى نويسد: «در درستىِ روايتِ آمدنِ پيامبر صلى الله عليه و آله به همراه على و حسنين و فاطمه عليهم السلام براى مباهله، بين اهل تفسير و حديث شبه اتفاق است و ... و پيامبر بعد از اجتماع آن افراد، آيه تطهير را تلاوت كرده است». [٢]
[١] روح الجنان، ج ٣، ص ٦٤.[٢] مفاتيح الغيب، ج ٨، ص ٨٥.