مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ١٦٤
يعنى مراد از اين سه لفظ در آيه همانا اهل هستند و اهل بيت پيامبر صلى الله عليه و آلهتنها همان عده مى باشند؛ چنان كه در بعضى از روايات است كه پيغمبر بعد از آوردن آنان گفت: خدايا! اينان اهل بيت من اند؛ يعنى من غير از اينان كسى را پيدا نكردم». {-٤-}
سبب نزول آيه مباهله
در شأن نزول آيه گفته اند كه پس از فتح مكه، گروهى از مسيحيان نجران با بزرگ قوم خود به مدينه آمدند تا با پيامبر جديد در مورد حضرت عيسى عليه السلام مناظره كنند و نظر او را در مورد او جويا شوند. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: خلقت عيسى عليه السلامنيز همانند خلقت آدم است و او نيز بنده خداست. مسيحيان ضمن رد اين سخن، به پيامبر صلى الله عليه و آلهنسبت دروغ دادند و حقانيت اسلام را زير سؤال بردند. در اين هنگام آيه نازل شد و امر به مباهله نمود. در ابتدا مسيحيان دعوت به مباهله را پذيرفتند و موعدى براى آن قرار دادند، اما در زمان مباهله، وقتى كه ديد پيامبر صلى الله عليه و آله دست حسنين عليهماالسلام را گرفته است و فاطمه عليهاالسلام و اميرالمؤمنين عليه السلام را نيز به دنبال دارد و كس ديگر را با خود نياورده است، به اشاره بزرگشان از مباهله گذشتند و حاضر شدند كه به مسلمانان جزيه پرداخت كنند و آن گاه به موطن خود بازگشتند. [٢] اما بحث اصلى كه بيان نظر رازيين در آيه است؛ ابوالفتوح رازى مى نويسد: «ابناءنا به اتفاق، مراد حسن و حسين اند و در اينجا دليل است بر آنكه ايشان فرزندان رسول اند به اطلاق اسم البنوة عليهما من اللّه ؛ براى آنكه خداى تعالى ايشان را پسر او خواند. اخبار از طريق مخالف و مؤالف به اين متظافر است كه رسول صلى الله عليه و آله گفته است و ايشان را فرزندان خوانده؛ مانند آنكه گفت: ابناى هذان ريحانتاى من الدنيا
[١] مفاتيح الغيب، ج ٥، ص ٢٢٣.[٢] روح المعانى، ج ٣، دار احياء التراث العربى، ١٤٠٥ق، ص ١٩٠.[٣] الكشاف عن حقائق التنزيل و عيون الاقاويل فى وجوه التأويل، ج ١، نشر البلاغه، قم، چاپ دوم، محرم الحرام، ١٤١٥ق، ص ٣٧٠.[٤] ترجمه تفسير الميزان، ج ٣، ص ٤٠٨.[٥] ولايت و امامت، نشر خيام، قم، تابستان ١٣٧٠ش، ص ٨٣.[٦] روح الجنان، ج ٣، ص ٦٤.[٧] مفاتيح الغيب، ج ٨، ص ٨٥.[٨] مفاتيح الغيب، ج ٨، ص ٨١.[٩] همان.[١٠] او در يكى از وجوه معناى اولى الامر مى نويسد: «رابعها: نقل عن الروافض ان المراد به الائمه المعصومون».[١١] مفاتيح الغيب، ج ١٠، ص ١٤٣.[١٢] روح الجنان، ج ٣، ص ٤٢٠.[١٣] روح الجنان، ج ٤، ص ١٠٤.[١٤] پاسخ به اشكالات فخر در اين موارد را مى توان در بحث از آيه تبليغ (نص شماره ٨) جست وجو نمود.[١٥] مفاتيح الغيب، ج ١١، ص ١٣٩.[١٦] امامت در پرتو كتاب و سنت، ص ٣٩٢.[١٧] روح المعانى، ج ٦، داراحياء التراث العربى، بيروت، ١٤٠٥ ق، ص ١٦٧.[١٨] ترجمه المراجعات، ص ٢١٨.[١٩] الغدير، ج ٣، ص ١٥٦.[٢٠] روح الجنان، ج ٤، ص ٢٤٤.[٢١] مفاتيح الغيب، ج ١٢، ص ٢٥.[٢٢] روح الجنان، ج ٤، ص ٢٤٦.[٢٣] الكشاف، ج ١، ص ٦٤٩.[٢٤] التبيان، ج ٣، قم، مكتب الاعلام الاسلامى، ١٤٠٩، ص ٥٦٣.[٢٥] روح الجنان، ج ٤، ص ٢٤٧.[٢٦] ر.ك: غاية المرام، مقصد اول، باب ١٩، حديث ١٦ و ١٧؛ نور الثقلين، ج ١، ص ٦٤٥.[٢٧] مفاتيح الغيب، ج ١٢، ص ٤٩٠.[٢٨] غدير در آيينه قرآن و روايات، مؤسسه فرهنگى نبأ، چاپ اول، ١٣٧٨، ص ٣٦.[٢٩] همان.[٣٠] غدير در آيينه قرآن و روايات، ص ٤٤.[٣١] خلافت و ولايت از نظر قرآن و سنت، ص ١٩١؛ غدير در آيينه قرآن و روايات، ص ٢٢.[٣٢] مفاتيح الغيب، ج ٢٥، ص ٢٠٩.[٣٣] روح الجنان، ج ٩، ص ١٥٢.[٣٤] روح الجنان، ج ١١، ص ٧٨.[٣٥] مفاتيح الغيب، ج ٢٩، ص ٢٧١.[٣٦] همان، ج ٢٩، ص ٢٧٢.[٣٧] البيان، ص ٣٧٩.