مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ١٦
اين معنا سخت لطيف است برانگيخته شده از اين خبر». ٢. در ذيل آيه هشتاد سوره يس: «الَّذِي جَعَلَ لَكُمْ مِنَ الشَّجَرِ الْأَخْضَرِ ناراً فَإِذا أَنْتُمْ مِنْهُ تُوقِدُونَ» مى نويسد: «عبداللّه عباس گفت: آن دو درخت است كه در او آتش باشد يكى را مرخ گويند و يكى را عفار . چون كسى را آتش بايد، دو شاخ از اين دو درخت ببرد تر؛ چنان كه آب از او مى چكد و بر هم سايد از ميان آن آتش بيرون آيد و از اينجا عرب در مثل گفتند: فى كلّ شجرة نار واستمجد المرخ و العفار، و گفتند مرخ نر باشد و عفار ماده و آن هر دو را زند و زنده گويند. و شيخ ما ابوالقاسم محمود بن عمر الزمخشرى دو بيت گفت: { وإنّى أرى مَثَلَ الفاضلينإذا التقيا الزند و الزَنَده } { فهذا يفيد بما عندهو هذا يفيد بما عنده». } امّا هيچ كدام از اين دو مورد در ذيل آن دو آيه در تفسير كشاف نيست. امّا تفسير تبيان؛ با اينكه ابوالفتوح فقط در چند مورد از شيخ طوسى نام برده است مثلاً در ذيل آيه ٢٧ سوره اعراف «إِنَّهُ يَراكُمْ هُوَ وَ قَبِيلُهُ مِنْ حَيْثُ لا تَرَوْنَهُمْ» مى نويسد: «علّت آنكه ما ايشان (شيطان) را نبينيم، آن است كه ما را شعاع اندك است و ايشان را جسم شفاف است؛ پس هر دو منع است از ديدن. اگر خداى تعالى شعاع زيادت كند، ممكن باشد ايشان را ديدن؛ چنان كه فرشتگان را عند حضور الموت و يا اجسام ايشان را كثيف كند. ابوالهذيل و ابوبكر بن الاخشاد گفتند: روا باشد كه خداى تعالى ايشان را ممكّن بكند تا خويشتن را كثيف بكنند در بعضى احوال تا ما ايشان را ببينيم، و شيخ ابو جعفر الطوسى اين قول اختيار كرد».