مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ١٤٢
اما ابوالفتوح گرچه در استفاده از احاديث نسبت به فخر اهتمام بيشترى نشان مى دهد، ليكن اولاً، همچون فخر، درصدد نقل و تحليل روايات بر نمى آيد. ثانياً، روايات نبوى او معمولاً همان رواياتى هستند كه در تفاسير اهل سنت وجود دارند. [١] ثالثاً، با توجه به اينكه او شيعه است و در تفسير قرآن حتماً بايد به روايات اهل بيت عليهم السلام بيشتر مراجعه كند، اما مراجعه او به اين نوع روايات بسيار كم است و همان طور كه در بحث از ويژگيهاى اين تفسير گذشت، او بيشتر روايات را از صحابى و تابعين و گاهى نيز از اشخاص ضعيفى چون كعب الاحبار نقل حديث مى كند. مجموع روايات نبوى او در تفسير، ١٨٢٠ روايت است؛ در حالى كه روايات ائمه عليهم السلام حدود دويست مورد است روايت وجود دارد، و اين نشانگر تأثيرپذيرى وى از افكار تفسيرى مختلط عامّه آن زمان است و شايد بتوان اين موضوع را يكى از اشكالات اين تفسير معرفى نمود.
٣. ذكر اسباب نزول آيات
يكى ديگر از وجوه اشتراك اين دو تفسير، عنايت به استفاده از اسباب نزول جهت روشن شدن معناى آيه و بيان تفسير آن است، اما بايد يادآور شد كه در بسيارى از موارد فقط به صرف گزارش اسباب نزول پرداخته اند و غالباً آن را نقد و تحليل نكرده اند.
٤. ذكر اقوال مذاهب مختلف
ديگر از جنبه هاى اشتراك اين دو تفسير، بيان آرا و عقايد مختلف فرقه هاى مذهبى و كلامى است. نظر به اينكه دو مؤلف در زمان و مكانى زندگى مى كردند كه
[١] مفاتيح الغيب، دارالفكر، مقدمه ج ١ .[٢] مفاتيح الغيب، ج ٢٩، ص ٢٧١.[٣] مفاتيح الغيب، ج ١٥، ص ٦٣.[٤] همان، ج ١٠، ص ١٤٣.[٥] همان، ج ٨، ص ١٢٣.[٦] آشنايى با تفاسير قرآن و مفسران، ص ١٢٣.