الذريعة إلى حافظ الشريعة - رفيع الدين محمد الجيلاني - الصفحة ٣٣٥ - باب ذمّ الدنيا والزهد فيها
وقال قبيل ذلك (بيت):
مرمغى را گفت مردى كاى فلان* * * هين مسلمان شو بباش از مؤمنان
گفت اگر خواهد خدا مؤمن شوم* * * ور فزايد فضل هم موقن شوم
گفت مىخواهد خدا ايمان تو* * * تا رهد از دست دوزخ جان تو
ليك نفس نحس و آن شيطان زشت* * * مىكشندت سوى كفران وكنشت
گفت اى منصف چو ايشان غالبند* * * يار آن باشم كه باشد زورمند
يار آن تا نم بُدن كو غالب است* * * آن طرف افتم كه غالب جاذب است
چون خدا مىخواست از من صدق زفت* * * خواستش چه سود چون پيشش نرفت
نفس وشيطان خواهش خود پيش برد* * * و آن عنايت قهر گشت و خُرد و مرد
چون كه خواه نفس آمد مستعان* * * تسخر آمد أَيْش شاء اللَّه كان
من اگر ننگ مغان يا كافرم* * * آن نيم كه بر خدا اين ظن برم
كه كسى ناخواه او در رغم او* * * گردد اندر ملكت او حكم جو
حاش للَّهأَيْش شاء اللَّه كان* * * حاكم آمد در مكان ولا مكان
هيچ كس در ملك او بى امر او* * * در نيفزايد سر يك تاى مو
مُلك مِلك اوست فرمان، آن او* * * كمترين سگ بر درش شيطان او
تُركمان را گر سگى باشد به در* * * بردرش بنهاده باشد رو و سر
كودكان خانه دمش مىكشند* * * باشد اندر دست طفلان خوارمند
باز اگر بيگانهاى معبر كند* * * حمله بر وى همچو شير نر كند
اى سگ ديو امتحان مىكن كه تا* * * چون درين ره مىنهند اين خلق پا
حمله مىكن منع مىكن مىنگر* * * تا كه باشد ماده اندر صدق و نر
پس اعوذ از بهر چه باشد چو سگ* * * گشته باشد از ترفّع تيزتگ
اين اعوذ آنست كاى ترك خطا* * * بانگ بر زن برسگت ره برگشا
تا بيايم بر در خرگاه تو* * * حاجتى خواهم ز جود و جاه تو
چون كه ترك از سطوت سگ عاجز است* * * اين اعوذ و اين فغان نا جايز است