الذريعة إلى حافظ الشريعة - رفيع الدين محمد الجيلاني - الصفحة ٣٩١ - باب المؤمن وعلاماته
ذات او را ببرده راه ادراك* * * عقل را جان و دل در آنجا چاك
عقل بى كحل آشنائى او* * * بىخبر بود از خدائى او
گرنه ايزد و را نمودى راه* * * از خدا او كجا شدى آگاه
عقل را خود بخود چو راه نمود* * * پس به شايستگى و را بستود
اوّلِ آفريدهها عقل است* * * برتر از برگزيدها عقل است
عقل مانند ماست سرگردان* * * در ره كنه او چو ما حيران
عقل رهبر و ليك تا در او* * * فضل او مر تو را برد بر او
دل عقل از جلال او خيره* * * جان عقل از كمال او تيره
به خودش كس شناخت نتوانست* * * ذات او هم بدو توان دانست
چه كنى وهم را به بخشش حث* * * چون كند از قدم حديث حدث
جز به حسّ ركيك و وهم خبيث* * * نكند در قدم حديث حديث
عقل كآنجا رسيد سر بنهد* * * مرغ كآنجا پريد پر بنهد
احدست و شمار ازو معزول* * * صمدست و نياز از و مخزول
آن احد نه كه عقل داند و فهم* * * وآن صمد نه كس حس شناسد و وهم
تا تو را در درون شمار و شكيست* * * چه يكى خوان چه دو كه هر دو يكى است
كس نگفته صفات مبدع هو* * * چند و چون و چرا چه و كى و كو
يد او قدرتست و وجه بقاش* * * خواستن حكمت و نزول عطاش
قدمينش جلال قدر و خطر* * * اصبعينش نفاذ حكم و قدر
با وجودش ازل پرير آمد* * * بكه آمد وليك دير آمد
به ازل بسته كى بود عملش* * * يك غلاميست خانه زاد ازلش
دهر نه قالبِ قديمىِ او* * * طبع نه باعث كريمى او
با مكان آفرين مكان چه كند* * * آسمان گر در آسمان چه كند
«كن» دو حرفست بىنوا هر دو* * * هو دو حرفست بى هوا هر دو
كاف و نون نيست جز نبشته ما* * * چيست «كن» سرعت نفوذ قضا