روضة الأنوار عباسى (در اخلاق و شيوه كشوردارى) - محقق سبزوارى - الصفحة ٧٧١ - فصل سوم در ترجمه صحيفهاى كه طاهر ذو اليمينين جهت ولد خود عبد الله نوشته بود
ده، و از جهت بيماران خانهها بساز كه ايشان را در آنجا مأوى دهى، و قيمتى تعيين كن كه باعث اصلاح امور ايشان باشد. و اطبا مقرّر كن كه معالجه بيماريهاى ايشان مىكرده باشند، و شهوات و ميلهاى ايشان را اسعاف[١] كن مادام كه به حدّى نرسد كه باعث اسراف در بيت المال شود.
و بدان كه مردم هرگاه حقوق ايشان داده شود و زياده بر آن نيز داده شده باشد، ايشان راضى نمىشوند؛ و دلهاى ايشان خوش نمىشود بدون آنكه رفع حوايج خود كنند به واليان جهت طمع در يافتن زيادتى و تحصيل فضل فوايد. و بسيار شود كه كسى كه متصفّح[٢] امور مردم باشد او را تبرّم[٣] و ملالت رودهد بهواسطه بسيارى آنچه بر او وارد مىشود، و ذهن او را و فكر او را مشغول مىسازد تعب و مشقّتى كه به او مىرسد. و برابر نيست كسى كه رغبت مىكرده باشد در عدل و مىشناخته باشد محاسن امور خود را در عاجل و فضل ثواب آجل با كسى كه اندك گيرد و سبك داند چيزى را كه باعث تقرّب به خدا و التماس رحمت او مىشده باشد.
و بسيار ساز رخصت و اذن مردم را به پيش خودت، و روى خود به ايشان نماى، و ساكنساز از جهت ايشان حواس خود را، و بگستران از جهت ايشان بال خود را، و ظاهر ساز از جهت ايشان بشر وجه و شكفتهرويى، و نرم كن جهت ايشان سؤال و سخن گفتن، و عطوفت كن به ايشان به جود و فضيلت.
و هرگاه عطا كنى، عطا كن به سماحت و خوشى نفس؛ و صنيعت[٤] به عمل آور بىآنكه آن را مكدّر سازى به آزار و منّت گذاشتن، چه عطيّه بر نحو مذكور تجارت پرسودى است. و عبرتگير به آنچه مىبينى از امور دنيا و آن كسانى كه پيش از تو گذشتهاند از اهل سلطنت و رياست در قرون گذشته و امم هالكه. پس، معتصم باش در جميع حالاتت به امر خداى عز و جلّ و ايستادن نزد محبّت الهى و عمل كردن به شريعت و سنّت او و اقامت دين و كتاب او، و اجتناب كن از آنچه مفارق اين باشد و با اين مخالفت
[١] - برآوردن، روا كردن حاجت.
[٢] -« تصفّح» به معنى به دقت ملاحظه كردن، ژرفنگرى و رسيدگى است.
[٣] - به ستوه آمدن، ملول شدن.
[٤] - احسان، كار نيكو.