روضة الأنوار عباسى (در اخلاق و شيوه كشوردارى) - محقق سبزوارى - الصفحة ٧٦ - فصل دوم در بيان آنكه علت ثبات و دوام ملك و پادشاهى چيست و تفصيل بعضى از اسباب زوال و اختلال ملك
كسى را در مجلس او بار نبود. پيش قباب[١] عظمت او سنگى به مثابه حجر الأسود انداخته بودند و اطلسى سياه بر هيئت آستينى از او فروگذاشته، از سلاطين و ملوك اطراف هر كه به سدّه[٢] خلافت تقرّب جستى، آن آستين را بر مثال دامن جامه كعبه زيارت كردى و بر آن سنگ بوسه زده بازگشتى. و عادت چنان بود كه عيدها خليفه به عظمت هرچه تمامتر سوار شدى و طيلسانى[٣] بر روى خود فروهشتى[٤] و خواص و عوام حجرهها و غرفهها و بيوتات كه بر ممرّ موكب خليفه بود به كرايه گرفتندى تا مشاهده عظمت و شكوه خليفه كنند. يك نوبت استيفاى وجوه كرايه كردند سه هزار اشرفى به قلم آمد. و در آن اوقات صد و بيست و چهار هزار سوار را از ديوان خلافت رسوم و علوفه مىدادند؛ خدم و حشم امرا و اركان دولت و مستحفظان طرق و سرحدها را بر اين قياس بايد كرد. و قايد لشكر سليمان شاه[٥] و دواتيان صغير و كبير و شرابى از جمله مقرّبان حضرت بودند، و منصب وزارت به ابو طالب مؤيّد الدين محمّد بن العلقمى[٦] مفوّض بود، و او در فنون علوم متبحّر بود و در نظم و نثر ماهر و در علوم حكمى و شرعى عديل و نظير نداشت و در جود و سخا يگانه عهد بود.
و خليفه به امور ملك كم التفات مىنمود و شب و روز با جماعتى از مصاحبان به شرب مدام و استيفاى لذّات صبح و شام مشغولى داشت، و وزير هرچند در حلّ و عقد امور مستقلّ بود، امّا مقرّبان خليفه كما ينبغى احترام او نمىنمودند و بر قانون ادب با او سلوك نمىكردند. عاقبت، باطن وزير بر خليفه متغيّر گرديد و در مقام [١٠ آ] سعى
[١] - بارگاهى كه بر فراز گنبدى سازند و گنبد را نيز گويند. اينجا اضافه تشبيهى است.
[٢] - آنچه كه بر آن نشينند، مانند منبر.
[٣] - جامه گشاد و بلند كه بر دوش اندازند.
[٤] - آويختن نقاب، پرده و جز آن و پوشاندن چيزى بدان؛ آويختن، نهادن.
[٥] - شهاب الدين سليمانشاه بن پرچم، رئيس يكى از قبايل معتبر تركمان موسوم به ايوه كه در حدود كردستان و لرستان اقامت داشتند. پايتخت او در بهار به نزديكى همدان بوده و در سال ٦١٠ به فرمان ناصر خليفه از رياست عشيره معزول گرديد. او در روزگار خلافت مستعصم از اركان دولت وى بهشمار مىرفت. جهانگشاى جوينى، ج ٣، تعليقات علامه قزوينى، صص ٤٥٣ تا ٤٦٠.
[٦] - وزير شيعى مذهب مستعصم( متوفى ٦٥٦ ق.) كه از اجله فضلاى عصر خويش بهشمار مىرفت. درباره او ر ك:
زركلى، الاعلام، ج ٥، ص ٣٢١ و اقبال آشتيانى، عباس، تاريخ مغول، صص ١٨٥ و ١٨٦.