روضة الأنوار عباسى (در اخلاق و شيوه كشوردارى) - محقق سبزوارى - الصفحة ٣٨ - روضة الانوار عباسى
پژوهش مباحث سياسى با مشرب فلسفى خود به خرج دادهاند اگر از جنبه تاريخى مورد تحليل و ارزيابى قرار گيرد، تطوّرات قابل ملاحظه و عميق در آنها را هويدا مىسازد. از جمله پراهميتترين موضوعات نزد دانشمندان اسلامى، انطباق يا عدم انطباق علوم دخيله بهويژه فلسفه با اصول دين اسلام بود. نزد بسيارى از علماى اهل سنت و حديث مسئله يكسره حلّ شده و آندو را غيرقابل وفاق مىدانستند و فلسفه را گذشته از اشتمال بر سفاهت و حمق، علمى مكروه دانسته و غالبا فلاسفه را به كفر و الحاد نسبت مىدادند.[١] فلاسفهاى كه بدون التزام مطلق در اثبات اصول دين اسلام به مباحث علم فلسفه مىپرداختند بيشتر و همواره در معرض مخالفت قرار داشتند.[٢] امّا گروهى از فيلسوفان اسلامى دست به نزديك ساختن مبانى دين و فلسفه زدند. اقدام شايسته فارابى آن بود كه فلسفه را در چشم مسلمين بياراست[٣] و كار بزرگانى همچون ابن رشد در توفيق بين دين و عقل مخصوصا سرمشق و زمينه خوبى شد براى حكماى مدرسى قرون وسطى كه در حوزه ديانت خويش با نظير همين مسئله مواجه بودند.[٤] تلاشى كه مسلمين در تحقيقات فلسفى به عمل آوردند با ابتكار و اصالت همراه بوده است، به همين جهت است كه علاوه بر اخذ سرچشمههاى يونانى فلسفه، آن را با دانشهاى مرتبط ساير اقوام و مبانى و تعاليم دين خود آميخته و با افزودن مبلغ قابل توجهى بدان، فلسفه اسلامى را به استقلال به فرهنگ انسانى عرضه داشتند. براساس همينگونه مساعى است كه مىبينيم به سياست نه از نظرگاه صرف يونانى پرداختند، بلكه ابداع و تغيير فراوان در اين كار داشتند. به عبارت ديگر، سياست از حيطه و قلمروى كه دانشمندان مسلمان براى سازگار ساختن علوم عقلى با شريعت برگزيده بودند بركنار نماند. خارج كردن سياست از قلمرو فلسفه محض و برقرارى پيوند با شريعت اسلامى از جمله اين اقدامات بوده است. امّا واقعيت اين است كه در دوره متأخّر، بهويژه پس از خواجه نصير طوسى، وزير نامدار ايلخانان، اين كار عمدتا صورت تقليدى داشته است تا صورت
[١] - نك: تاريخ علوم عقلى در تمدن اسلامى، ص ١٤٠ و به بعد.
[٢] - همان، ص ١٦١؛ تاريخ ادبيات در ايران، ج ١/ ٥، ص ٢٩٥.
[٣] - تاريخ علوم عقلى در تمدن اسلامى، ص ١٩٤.
[٤] - كارنامه اسلام، ص ١٢٠.