روضة الأنوار عباسى (در اخلاق و شيوه كشوردارى) - محقق سبزوارى - الصفحة ٢٥٠ - فصل دوم در شكر
«اى فرزند آدم! انصاف حضرت ما نمىدهى؛ ما طلب دوستى به جانب تو مىكنيم به نعمت، و تو طلب خشم ما مىكنى به معصيت. خير ما به جانب تو نازل است و شرّ تو به جانب ما صاعد.» حاصل معنى آنكه پيوسته مركب همّت بر پى نفس و هوى مىرانى و خاك بدبختى بر سعادت ابدى مىافشانى، چندانكه ما تخم محبّت و احسان در شورستان وجود تو مىاندازيم، تو به تمرّد و عصيان پيش مىآيى و هرچند آثار نيكى و برّ و امتنان مىبينى، جرأت بدى و زشتى بيشتر مىنمايى.
و از حضرت رسول صلّى اللّه عليه و اله منقول است كه، «سه چيز است كه به هركس كه داده شد خير دنيا و آخرت به او داده شد: دلى شاكر و زبانى ذاكر و نفسى بر بلا صابر.»
و از حضرت رسول صلّى اللّه عليه و اله منقول است كه فرمود: «احسنوا جوار نعم اللّه تعالى فانّها قلّ ما زالت عن قوم فعادت اليهم.» يعنى: «نيكو كنيد همسايگى نعمتهاى خداى عز و جلّ را.
يعنى، به اداى حقوق شكر قيام نماييد كه كم است كه نعمت زايل شود از قومى و باز به ايشان برگردد.»
و از حضرت رسول صلّى اللّه عليه و اله منقول است كه فرموده: «من عظمت نعمة الله عليه عظمت مؤونة الناس عليه فمن لم يحتمل تلك المؤونة عرضت النعمة للزّوال» يعنى: «هركه نعمت خداى عز و جلّ در حقّ او بزرگ شود، مؤونت بندگان خدا بر او عظيم شود. پس، هركه مؤونت خلق را تحمّل نكند- يعنى، بار ايشان نكشد و به قضاى حوايج ايشان مشغول نگردد- آن نعمت را در معرض زوال آورد.»
و ببايد دانست كه شكر از مراتب رفيعه دوستان خداست و قوام آن از سه چيز منتظم مىشود: اوّل، علمى كه در نفس حاصل شود و آن شناختن منعم حقيقى بود. دوم، حالتى كه در نفس به سبب آن علم درآيد؛ و آن شادمانى بود به وصول آن نعمت. سوم، جهد نمودن در تحصيل رضاى منعم؛ و آن به امرى چند بود روحانى و جسمانى كه به سبب آن در دل و جوارح و اعضا حاصل شود.
امّا اوّل، كه شناخت منعم حقيقى است و به آن بود كه مرتبه اتّصاف آن ذات متعال به