روضة الأنوار عباسى (در اخلاق و شيوه كشوردارى) - محقق سبزوارى - الصفحة ١١٧ - فصل اول در بيان حقيقت ايمان و كيفيت معرفتهايى كه ضرور است در اصل دين
جانب خداى عز و جلّ خبر داده، به وجهى كه در هيچچيز از آنچه پيغمبر صلّى اللّه عليه و اله خبر داده او را شكّى در حقيقت آن نباشد. اين است مرتبه اوّل از مراتب ايمان، و در فصلى ديگر بيان اختلاف مراتب و درجات ايمان خواهيم كرد.
و هرگاه كسى به زبان اقرار كند به خدا و رسول و به دل اعتقاد نداشته باشد، از جمله منافقان است و حال منافق از كافر بدتر است. و اصل اوّل از اصول دين، معرفت خداست- تعالى شأنه- و مقصود از ايجاد جميع كاينات و آفرينش جميع مخلوقات حصول اين اصل است. يعنى، شناخت و معرفت الهى چنانچه خداى عز و جلّ فرموده: اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ سَبْعَ سَماواتٍ وَ مِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ يَتَنَزَّلُ الْأَمْرُ بَيْنَهُنَّ لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ وَ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَحاطَ بِكُلِّ شَيْءٍ عِلْماً[١] يعنى: «خدايى كه آفريد هفت آسمان و از زمين مثل آنها- يعنى، هفت طبقه زمين نيز آفريد- نازل مىشود امر و حكم الهى در ميانه ايشان و آنها را جهت آن آفريد كه بدانيد و بشناسيد كه خداى عز و جلّ بر همه چيز قادر و تواناست و اينكه خداى عز و جلّ احاطه كرده است به هرچيز از راه علم.»
پس، در اين آيه شريفه خداى عز و جلّ فايده و منفعت وجود آسمانها و زمينها را، شناخت و معرفت الهى ساخت. ليكن، اين اصل را نهايت نيست و هيچكس به منتهاى سرچشمه معرفت الهى نرسيده، و كسى كنه ذات و حقيقت واجب متعال و معبود ذو الجلال را نفهميده؛ هركس به قدر پايه عقل و اندازه فهم خود چيزى فهميده، و قدرى از شناخت و معرفت تحصيل نموده؛ و آنچه فهمها و عقلهاى جميع مخلوقات از ملائكه و رسل و انبيا و اوليا و حكما و علما و جنّ و انس از حقايق اين اصل فهم كردند و دانستند و به عبارت درآوردند نسبت آن همه با عظمت و جلالت معرفت آن حضرت، نسبت قطرهاى است [٢٢ آ] با درياى بيكران كه وَ ما قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ[٢] يعنى: «تقدير نكردند خداى عز و جلّ را قدر او.» وَ لا يُحِيطُونَ بِهِ عِلْماً[٣] يعنى: «از روى علم به خداى عز و جلّ احاطه نمىكنند.» و حضرت رسول صلّى اللّه عليه و اله كه افضل عالميان و بهترين مخلوقات هردو جهان است مىفرمايد كه، «ما عرفناك حقّ معرفتك» يعنى: «نشناختم تو را چنانكه حقّ شناختن
[١] - طلاق: ١٢.
[٢] - انعام: ٩١؛ حج: ٧٤؛ زمر: ٦٧.
[٣] - طه: ١١٠.