روضة الأنوار عباسى (در اخلاق و شيوه كشوردارى) - محقق سبزوارى - الصفحة ٨٥٨ - باب پنجم از قسم دوم در ترجمه عهدى كه حضرت امير المؤمنين - صلوات الله عليه - جهت مالك اشتر نخعى نوشته بودند در وقتى كه او را والى مصر ساخته بودند
«پس از آن، بدان كه والى را مخصوصان و نزديكان هستند كه در ايشان هست برگزيدن مالها و اختيار كردن منفعتها از براى خود، و درازدستى كردن و كمى انصاف.
پس، قطع كن مؤنت و ماده آن كسان را به قطع كردن علل و اسباب آن احوال- مانند سببى كه مذكور خواهد شد.»
«و لا تقطعنّ لأحد من حاشيتك و حامّتك قطيعة، و لا يطمعنّ منك في اعتقاد عقدة، تضرّ بمن يليها من النّاس، في شرب أو عمل مشترك، يحملون مؤونته على غيرهم، فيكون مهنأ ذلك لهم دونك، و عيبه عليك في الدّنيا و الآخرة.»
«و قطع مكن از جهت هيچ احدى از كسان كه بر دور و كنار تواند و از جهت نزديكان خود قطيعهاى- يعنى، زمينى را به اقطاع ايشان مده- و به طمع نيفتند ايشان از جانب تو به گرفتن قريه و ضيعهاى كه ضرر رساند به كسى كه در پهلوى آن قطيعه و قريه است از مردمان به سبب شربى يا كارى كه مشترك باشد كه باعث اين شود كه آنها كه خواصّ تواند بار و ثقل خود را بر ايشان اندازند- غرض آن است كه هرگاه قريه و ضيعهاى به يكى از خواصّ خود دادى كه در بعضى مصالح با كسان كه در جوارند شركت دارند، مثل آب آوردن و نهر و قنات تنقيه كردن و سدّ بستن و امثال آن، خواصّ تو تكيه بر قوّت و بزرگى خود كرده، كارها را بر ايشان حواله مىكنند- پس، گوارندگى و خوبى آن ضيعه از براى آن خواص است و عيب آن از براى تو است در دنيا و آخرت- پس، قطع موادّ فساد ايشان به آن مىشود كه اين چنين اسباب جهت ايشان صورت نيابد.»
«و ألزم الحقّ من لزمه من القريب و البعيد، و كن في ذلك صابرا محتسبا، واقعا ذلك من خاصّتك و حامّتك[١] حيث وقع، و ابتغ عاقبته بما يثقل عليك منه، فإنّ مغبّة ذلك محمودة.»
«و حقّ را لازم گردان بر هركس كه بر او لازم شده، و الزام او كن به اداى آن حقّ از نزديك و دور، و باش در اين امر صبركننده و اجر آن از خدا خواهنده در حالتى كه واقع
[١] - در شرح ابن ابى الحديد به صورت« قرابتك و خواصّك» و در چاپهاى صبحى صالح و فيض الاسلام« قرابتك و خاصّتك» ضبط شده است.