روضة الأنوار عباسى (در اخلاق و شيوه كشوردارى) - محقق سبزوارى - الصفحة ٧٩٤ - فصل اول در قانون مشاورت در امور
رقعه رسيد از خواجه در اين معنى و جواب نوشتم بر آن اندازه كه فرمان يافته بودم. بعد از آن، پيش رفتم و رسيدن رقعه خواجه و جوابى كه نوشته بودم عرضه داشتم و گفتم:
«فراشى رفته بود به خانه خواجه، بازآمد و گفت: خواجه تنهاست و كتابى در پيش دارد و مطالعه مىكند.»
ديگر روز، پادشاه بارداد و خلوت كرد و در اين باب سخن گفت همگنان در يكديگر مىنگريستند. خواجه گفت: «زندگانى خداوند درازباد! شك نيست كه اندر اين كار روز اوّل انديشه كردهاند و رأى عالى بر چيزى قرار دادهاند و غرض از مشاورت كردن با اين بندگان نيست، الّا ادب ايزد تعالى نگاه داشتن كه، پيغمبر صلّى اللّه عليه و اله فرموده: وَ شاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ[١] بنده در اين كار دى[٢] و دوش[٣] انديشه كردم و پس و پيش و انجام اين كار بديدم، و اين اعيان دولت نيز در اين كار غافل نبودهاند و هركسى مصلحت [ى][٤] ديده باشد. اگر رأى عالى صواب بيند، بندگان بيرون روند و جايى بنشينند تا آنجا سخن فراختر توانند گفت كه حشمت مجلس عالى بزرگ است. اين سخن را در مناظره افكنند تا بر چيزى قرار گيرد.» سلطان فرمود كه، خ نيك باشد. خ
و ايشان بيرون آمدند و جايى خالى بنشستند و خواجه و امير اسفهسالار نصر، كه برادر سلطان بود، و حاجب بلكاتكين و محمد اعرابى و خواجه عارض و چندى از حجّاب و سرهنگان حشم، و در اين سخن گفتند. خواجه اوّل روى به اسفهسالار نصر كرد و گفت: «امير چه گويد در اين باب؟» گفت: «من در اين چنين بابها سخن نگويم كه اين خداوند برادر من است، و احوال و عادت وى بر من پوشيده نيست و من دو گوشمال دارم از وى. يك سال قصد غزنين داشت. پيغام فرستادم كه، خ خداوند رأى كجا دارد تا بنده كار آن بسازد؟ خ جواب فرستاد كه، خ تو كار خويش ساخته مىدار، و گوش مىدار بدان جانب كه طبل و علم رود مىرو. خ من توبه كردم كه در چنين كارها مراجعت نكنم و آن سالى كه به سومنات[٥] مىرفت خواست كه در درّهاى تنگ رود. پيغام فرستادم كه،
[١] - آل عمران: ١٥٩.
[٢] - به معنى ديروز است.
[٣] - به معنى ديشب است.
[٤] - از مر افزوده شد.
[٥] - بتخانهاى بوده در گجرات كه سلطان محمود غزنوى آن را خراب كرد و« منات»، از بتهاى مشهور آن را بشكست. در گفتارى ديگر،« سومنات» نام بتى بوده و معنى تركيبى آن« سومنات» است، يعنى صنمى است نمونه قمر، چه« سوم» به هندى قمر را گويند و« نات» تعظيم است. ر ك: برهان قاطع، ج ٢، ص ١١٩٢؛ همچنين براى اطلاع از ديگر اقوال در اينباره رجوع شود به: همان، پانوشت شماره ١ كه مشتمل است بر نوشتههاى بيرونى در كتاب تحقيق ماللهند.