روضة الأنوار عباسى (در اخلاق و شيوه كشوردارى) - محقق سبزوارى - الصفحة ٧٩ - فصل دوم در بيان آنكه علت ثبات و دوام ملك و پادشاهى چيست و تفصيل بعضى از اسباب زوال و اختلال ملك
رنگارنگ پراكنده ساخت، و هلاكوخان به طالع مسعود در زمان مقرّر معهود با لشكر بيكران، كه از اطراف ممالك مجتمع شده بودند، بر سمت بغداد روان شدند و با وجود شيوع آوازه توجّه چنان دشمنى قوى، مستعصم پنبه غفلت در گوش هوش كرده بود و به لهو و شرب خود مشغول بود. مقرّبان بارگاه خلافت معروض داشتند كه، «غلبه و شوكت لشكر تتار در اطراف عالم مشهور است، و اينك عزم گرفتن اين ديار نمودهاند و بر خرد خردهدان ظاهر است كه بىلشكر وافر و استعداد تمام مقاومت با آن جماعت ممكن نيست و علاج واقعه قبل از وقوع بايد كرد؛ چون سيل از سرگذشت، در گرداب هلاك دست و پا زدن سودى ندهد. مصلحت آن است كه تغافل نشود و پيش از هجوم دشمنان حكم به جمعيّت عساكر از اطراف و جوانب بلاد صدور يابد، كه نظام دين و دولت جز به شمشير تيز و رأى و تدبير درست و احتياط بليغ و كوشش تمام ميسّر نگردد، و بر قول وزير اعتماد نشايد كرد كه غرض او استيصال دودمان خلافت است».
مستعصم گوش به اين سخنان نمىكرد. گاهى كه از خواب غفلت هشيار مىشد با وزير مشورت مىكرد، و وزير سخنان مشفقان را بىاعتبار ساخته مىگفت: «لشكر مغول را كجا تاب مقاومت شيران بيشه بغداد است! اگر عورات و طفلان فى المثل از بام خانهها با خشت و سنگ در مقام مدافعت آيند، همه لشكر مغول را در تنگناهاى محلّات و بازارها ناچيز گردانند[١]». از اين سخن، عجب و نخوت مستعصم زياده شد؛ سررشته عقل از دست داده، از توجه لشكر تاتار حسابى برنگرفت. در اين اثنا خبر رسيد كه طايفهاى از بهادران[٢] و پردلان لشكر چنگيزى از راه غربى متوجه مدينة السّلامند. خليفه فتح الدين و مجاهد الدين ايبك[٣] را با ده هزار سوار به جنگ ايشان فرستاد. بعد از تلاقى لشكر، در حمله اوّل لشكر مغول پشت به فرار دادند. فتح الدين كه مردى كار ديده بود و
[١] - همه مورخان با اين روايت، كه ابن علقمى را به فريب و خيانت نسبت مىدهند، موافق نيستند. از جمله نك:
تاريخ فخرى، صفحه ٤٥٢.
[٢] -« بهادر» به معنى دلير و شجاع است.
[٣] - از اعاظم رجال درجه اول دوره مستعصم؛ در برابر علاء الدين الطبرس كه به دواتدار كبير معروف بود شهرت دواتدار صغير داشت. او در واقعه بغداد يكى از طرفداران سرسخت مقاومت در برابر مغول بود، برخلاف ابن علقمى وزير كه طرفدار مماشات با ايشان بود. نك: جهانگشاى جوينى، ج ٣، تعليقات علامه قزوينى، صص ٤٤٩ تا ٤٥٢.