روضة الأنوار عباسى (در اخلاق و شيوه كشوردارى) - محقق سبزوارى - الصفحة ٧٧٧ - حكايت
داد كه، «حاكم اترار نسبت به تجّار به غدر چنين كرده و از وخامت عاقبت غدر نينديشيده. وظيفه آنكه او را پيش ما فرستند.» و سلطان از كمال بىدولتى ايلچى را نيز بكشت، و كيفيّت حادثه مسموع چنگيز خان گشته، آتش غضب او اشتعال يافت و حكم به اجتماع لشكرها نموده با لشكر بىحساب متوجّه ايران گرديد، و بر لشكر سلطان ظفر يافته و در قتل و تخريب بلاد ايران چندان سعى نمود كه از هيچ زمانى مسموع نشده كه چندان قتل و فساد واقع شده باشد.[١] و تفصيل آن وقايع در كتب تواريخ مذكور و مشهور است.
مجملا، نقل كردهاند كه در خوارزم، كه در آن وقت دار الملك خوارزمشاه بود، چندان آدمى كشته شد كه گويند هر قاتلى بيست و چهار سر به عرضگاه آورد و عدد سپاهيان از صد هزار متجاوز بود. در نيشابور دوازده روز شمار كشتگان كردند، بغير از عورات و اطفال هزار هزار و هفتصد و چهل و هفت هزار[٢] مرد كشته شده بودند، و در هرات هزار هزار و سيصد هزار و كسرى كشته شده بودند، و بر اين قياس در شهرهاى ديگر. و از آثار قتل چنگيزى از صاحب كتاب طبقات ناصرى نقل شده كه از سيّد بهاء الدين رازى، كه سيّد شريف الذات طاهر النسب بود، استماع نمودم كه، «در سالى كه خوارزمشاه مرا به واسطه تحقيق كيفيّت سلطنت و كميّت لشكر و مملكت چنگيز خان به ولايت خطا ارسال داشت، چون به ولايت آلتمان [١٩٥ ب] پادشاه خطا رسيديم، از دور پشتهاى سفيد بلند به نظر ما درآمد. همگنان را گمان آن بود كه مگر كوه پربرفى است. بعد از سه منزل كه به آنجا رسيديم، از مردم آنجا به وضوح پيوست كه استخوان كسانى است كه در جنگ آلتمان خطا و چنگيز خان كشته شدهاند. منزل ديگر رفتيم، زمين از روغن آدمى چرب و سياه گشته بود، چنانكه سه منزل ديگر آن كيفيت داشت، و اكثر مردم ما از عفونت هوا بيمار شده، رخت به سرمنزل ممات كشيدند. و چون به حدود خطا رسيديم، در زير يكى از بروج قلعه استخوان آدمى بسيار برهم ريخته ديديم. از حقيقت آن استفسار نموديم، گفتند: در وقت فتح اين شهر، شصت هزار دختر به جهت آنكه به دست مغولان
[١] - به نقل از جهانگشاى جوينى، ج ١، صص ٦٠ تا ٦٣. همچنين تفصيل اين واقعه در همان، تا صفحه ١٤٠ و جامع التواريخ، ج ١، صص ٣٤٥ تا ٣٤٧ و ٣٥٢ به بعد آمده است.
[٢] - برابر با ٠٠٠/ ٧٤٧/ ١.