روضة الأنوار عباسى (در اخلاق و شيوه كشوردارى) - محقق سبزوارى - الصفحة ٧٤٤ - فصل اول در تدبير طبقه اهل شمشير
روزبهروز عدد سپاه او زياد مىشده باشد، و چون مداخل هر ملكى چندان نيست كه پادشاه به هر قدر كه خواهد لشكر تواند گرفت، بلكه مداخل هريك به اندازهاى محدود است، پس، بر پادشاه [١٨٣ ب] لازم است كه خرجهايى كه بسيار ضرور نباشد كم كند، مانند تكلّفات و زيادتيها در مأكول و ملبوس و انعامات و مقرّرات جماعتى كه وجود ايشان در نظام ملك و ملّت چندان مدخلى ندارد، و آن را صرف تجهيز و سرانجام عساكر نمايد. چه رونق پادشاهى و ملك و مهابت پادشاه در نظر دشمنان و مخالفان و اعدا دولت به انتظام سپاه است. چون سپاه بسيار باشد و آراسته و منتظم، دشمنان عاجز باشند و هميشه خوف و رعب در دل ايشان باشد و مطيع و مسخّر و فرمانبردار باشند، و اگر پادشاه از ايشان جان خواهد، مضايقه نتوانند كرد و اقلّ مرتبه آن است كه پادشاه و اهل ملك او بالكلّيه از شرّ و آفت اعداى ملك ايمن باشند و دست تعدّى و تطاول ايشان بالكلّيه كوتاه باشد، امّا اگر لشكر پادشاه كم باشد يا سامان سرانجام ايشان چنانكه بايد نباشد يا به رنج فاقه[١] و احتياج مبتلا باشند، پادشاه را در نظر خصمان وقع و هيبتى نماند؛ و اگر ايشان را سرانجامى باشد و فرصتى يابند، طمع از ملك كوتاه نكنند؛ اگر توانند در مقام ملكگيرى درآيند و اگر از عهده آن بيرون نتوانند آمد، در غارت كردن و بر اطراف ملك تاختن و نهب و أسر بهجا آوردن و در خرابى و فساد كوشيدن تقصير نكنند؛ و چون اين معنى مكرّر و متوالى گردد، وهن عظيم به رونق و سرانجام ملك راه يابد و از اطراف دشمنان را موادّ طمعها در حركت آيد و فساد و شورش تمام در ملك پديد آيد. و شرط عقل نيست كه اگر وقتى چند، جهان ساكن باشد و از هيچ طرف شورش و فتنه نباشد، ملك غافل گردد و در تنظيم امور سپاه و اعدا و آن[٢] جهت وقت حاجت نكوشد و سپاه مستعد مكمّل جهت روزگار ضرورت مهيّا ندارد، و تكيه بر آن كند كه حاجت به سپاه نيست و عالم آرميده است و دشمنى در كمين نيست، و اگر حاجتى بشود، تحصيل سپاه آسان است و در آن وقت تهيّه مىتوان كرد. چرا الحال اموال و خزاين صرف ايشان شود؟
چه اين خيال وهمى است ضعيف و موافق قانون حكمت و عقل نيست، زيرا كه آراميدگى طبيعى مزاج اين جهان نيست و بناى مزاج عالم كون و فساد بر تغيير و انقلاب و
[١] - مر:« رنج و فاقه».
[٢] -« و آن» مىتواند از ميان عبارت حذف شود.