روضة الأنوار عباسى (در اخلاق و شيوه كشوردارى) - محقق سبزوارى - الصفحة ٧٣٦ - فصل هفتم در آداب تدبير دبيران و منشيان و مترسلان
مسايل و رموز بر يك چيز قرار گرفتى. آنگاه، رسول را گسيل كردندى. و اين قانون بر قرار بود [٢٩٤/ چ] تا روزگار سلطان محمود غزنوى. بعد از او، چون دولت سلجوقيان پديد آمد، ايشان تركان بياباننشين بودند و از مجارى ملك و آثار معالى امور خبرى نداشتند، آن رسوم در ميان ايشان مندرس شد.
حكايت
[١] آوردهاند كه[٢] سلطان محمود به ماوراء النّهر فرستاد به نزديك بغرا خان[٣] و در نامه تحرير كرد كه، «قال اللّه تبارك و تعالى: إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ[٤]، و اصحاب دقايق و حقايق[٥] بر آن قرار دادهاند كه هيچ نقصانى كه از آن پرهيز بايد كرد، ارواح ايشان را بدتر از جهل نيست و كلام حضرت آفريدگار بر صحّت اين قول گواهى مىدهد كه وَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجاتٍ[٦]. پس، مىخواهم[٧] كه ائمه ماوراء النّهر و علماى زمين مشرق و افاضل حضرت خاقان از ضروريّات خبر دهند كه دين چيست و اسلام چيست و ايمان چيست و احسان چيست[٨] و تقوا چيست و امر معروف و نهى منكر چيست و رحم چيست و شفقت چيست و عدل چيست و فضل چيست؟»
چون نامه به بغرا خان رسيد، علماى ماوراء النّهر را جمع كرد و به جواب اين كلمات مأمور گردانيد. چند كس از كبار علما تعهّد نمودند كه هريك در اين باب كتابى نوشته، ماهى چند مهلت خواستند. محمّد بن عبد اللّه كاتب، كه دبير بغرا خان بود، گفت: «من اين سؤالات را در دو كلمه جواب گويم كه چون افاضل اسلام)[٩] [١٨١ ب] ببينند، بپسندند.» پس، به طريق فتوا در پايين مسائل نوشت: «قال النبىّ صلّى اللّه عليه و اله: التّعظيم لامر اللّه و الشفقة على خلق اللّه».
افاضل ماوراء النّهر اين جواب را بپسنديدند و چون اين جواب به غزنين رسيد، اعاظم و افاضل آن ديار تحسين نمودند.
[١] - همان ندارد.
[٢] -« آوردهاند كه» در چ نيامده.
[٣] - مج:« بفرا خان». و چنين است در ديگر جاهاى اين حكايت.
[٤] - حجرات: ١٣.
[٥] - چ:« حقايق و دقايق».
[٦] - مجادله: ١١.
[٧] - چ:« مىخواهيم».
[٨] -« و احسان چيست» در مج درج نشده است.
[٩] - ادامه نوشتار از نسخه اصل مىآيد.