روضة الأنوار عباسى (در اخلاق و شيوه كشوردارى) - محقق سبزوارى - الصفحة ٧٣٥ - فصل هفتم در آداب تدبير دبيران و منشيان و مترسلان
سنجر را شكست داده، ماوراء النهر او را مسلّم شد. گور خان در بخارا اسمكين را به نيابت خود تعيين نمود، و او را به تاج الاسلام احمد بن عبد العزيز سپرد كه هرچه كند به اشاره او كند. چون گور خان بازگشت، اسمكين ميدان را[١] خالى يافت. دست تظلّم و بيداد برآورد، و از بخارا استخراج اموال كردن گرفت. جماعتى نزد گور خان رفته، تظلّم نمودند.
گور خان نامهاى نوشت به[٢] فارسى به اين طريق كه، اسمكين بداند كه[٣] ميان ما اگرچه مسافت دور است، رضا و سخط[٤] ما به او نزديك است. اسمكين آن كند كه احمد فرمايد، و احمد آن فرمايد كه محمّد فرموده است، و السّلام.»
حكايت
آوردهاند كه در زمان ملوك سابق و روزگار پيشيداديان[٥] و كيانيان و اكاسره و خلفا رسم بوده كه مفاخرت به عدل و فضل كردندى، و هر رسول كه فرستادندى از حكم و رموز و دقايق و مسايل با او همراه كردندى. و در آن حالت، پادشاه محتاج شدى به ارباب عقل و تمييز و اصحاب رأى و دانش، و چند مجلس به آن گذرانيدندى تا جواب آن
[١] - چ ندارد.
[٢] - مج:« بر».
[٣] - چ ندارد.
[٤] - مج:« سخت».« سخط» به معنى ناخشنودى است.
[٥] - مج:« بشدّاديان». اين واژه در متون ايرانى به صورت« پيشداد» و معرّب آن در برخى نوشتههاى عربى به شكل« فيشداد» آمده است.