روضة الأنوار عباسى (در اخلاق و شيوه كشوردارى) - محقق سبزوارى - الصفحة ٧٢٤ - فصل ششم در آداب و تدبير منجمان و مهندسان و ارباب علوم تعليميه كه آن را علوم رياضيه خوانند
او اعتماد نمايد؛ و اگر برخلاف اين بيند، او را مهجور كند و حواشى مجلس خود را از سيّئه[١] او محفوظ دارد كه هركه به دين خدا و شريعت مصطفى اعتقاد ندارد، ميشوم بود.
در اوايل ملك سلطان غياث [الدنيا و][٢] الدّين [محمّد][٣] بن ملكشاه ملك عرب صدقه[٤] عصيان آورد و گردن از ربقه[٥] اطاعت بكشيد و با پنجاه هزار عرب روى به بغداد آورد. و خليفه المستظهر باللّه [خلافت: ٤٨٧- ٥١٢ ق.] نامه در نامه انداخته، سلطان را همىخواند. سلطان از منجّمان ساعت[٦] همىخواست و صاحب طالع سلطان[٧] راجع بود. گفتند: «ما اختيار نمىنماييم.[٨]» و[٩] سلطان گفت: «ساعت بجوييد.» و تشدّد[١٠] مىنمود.[١١]
منجّمى نادان غزنوى بود كه به در گنبد دكّان داشت و فالبينى مىكرد، و زنان پيش او رفته، تعويذ[١٢] دوستى ايشان مىنوشت. به آشنايى غلامى خود را به مجلس سلطان راه داد و گفت: «من ساعتى اختيار كنم كه به آن عمل كنى. اگر مظفّر نگردى، مرا گردن بزن.» سلطان را خوشآمد و به اختيار او سوار شد، و دويست دينار نيشابورى به وى داد و برفت، و به حسب اتّفاق با صدقه مصاف كرد و او را بشكست[١٣] و بكشت. و چون به صفاهان[١٤] آمد. فالبين غزنوى را بنواخت و تشريف داد و به خود نزديك ساخت، و منجّمان را بخواند و گفت: «شما اختيار نكرديد. اين غزنوى اختيار كرد و خداى [٢٩٠/
[١] - چهار مقاله عروضى:« سايه».
[٢] - از همان افزوده شد.
[٣] - از همان افزوده شد.
[٤] - سيف الدوله صدقه اول از حكمرانان بنى مزيد عراق و معروف به ملك( پادشاه) عرب، ميان سالهاى ٤٧٩ تا ٥٠١ ق. با قدرت در حلّه- مركز قدرت بنى مزيد در عراق- به حكومت پرداخت و آخر الامر به دست سلطان محمد بن ملكشاه سلجوقى به قتل رسيد. بوسورث، كليفورد ادموند، سلسلههاى اسلامى، صص ٨٨ و ٨٩.
[٥] - بند.
[٦] - همان:« اختيار».
[٧] - بعد از كلمه« سلطان»، در نسخه چ« شد» آمده بود كه برابر چهار مقاله و مج حذف شد.
[٨] - چهار مقاله:« اختيارى نمىيابيم».
[٩] -« و» در چهار مقاله و مج نيست.
[١٠] - چهار مقاله:« تشديد».
[١١] - مج:« مىكرد».
[١٢] - دعايى كه نوشته به گردن يا بازو بندند تا دفع چشم زخم و بلا كند.
[١٣] - مج:« شكست».
[١٤] - چ:« صفهان». در چهار مقاله به صورت« اصفهان» ضبط شده است.