روضة الأنوار عباسى (در اخلاق و شيوه كشوردارى) - محقق سبزوارى - الصفحة ٧٢٠ - فصل ششم در آداب و تدبير منجمان و مهندسان و ارباب علوم تعليميه كه آن را علوم رياضيه خوانند
بود[١]، و پادشاه چون كودك خرد بود، سخن بر وفق رأى و اشاره او[٢] بايد گفت تا ازو بهرهمند باشى. آن روز اگر در هردو حكم، يكى خطا افتادى از براى او بهتر بودى. فردا بفرما تا او را بيرون آورند و اسب و ساخت زر و چتر ملكى و دستار قصب و هزار دينار انعام و غلام و كنيزكى به او دهند.» پس، همان روز كه فالبين گفته بود ابو ريحان را بيرون آوردند و اين تشريف به او رسيد، و سلطان از وى عذرها خواست و گفت: «اى ابو ريحان! اگر خواهى كه[٣] از من برخوردار باشى، سخن بر مراد من گوى، نه بر مقتضاى علم خويش.» پس، ابو ريحان سيرت بگردانيد، و اين يكى از شرايط خدمت پادشاه است كه بايد در همه باب سخن بر وفق مراد او گفته آيد، و كارها موافق رأى او بايد كرد.
چون[٤] ابو ريحان به خانه رفت، افاضل به [٣٥٠/ مج] تهنيت آمدند. حديث فالگوى با ايشان بگفت، عجب داشتند. او را بخواندند، سخت نادان و بىخبر بود و هيچچيز نمىدانست. ابو ريحان گفت: «طالع مولود دارى؟» گفت: «آرى.» در طالع او بنگريست، سهم[٥] الغيب در طالعش بود راست در درجه طالع تا هرچه مىگفت اگرچه بر عميا مىگفت، به صواب نزديك مىآمد.
حكايت
احمد بن عمر سمرقندى در كتاب خود گفته كه، «اين بنده را عجوزهاى[٦] بود ولادت
[١] - ظاهرا عبارت اينگونه صحيح خواهد بود:« ... حكمش برخلاف اراده و طبع من بود».
[٢] - در چ به جاى« رأى و اشاره او»،« و اراده» آمده است.
[٣] - مج ندارد.
[٤] - چ ندارد.
[٥] - سهم نزد منجّمان عبارت است از بخشى معيّن از فلك البروج. و سهمها نزد ايشان بسيارند، مثل سهم السعادة كه آن را سهم القمر نيز گويند، و سهم الغيب و سهم الايّام و سهم غلامان و كنيزكان و على هذا القياس ... امّا سهم الغيب، به روز از قمر گيرند و به شب از شمس و درجه طالع بيفزايند و از طالع سىگان افكنند، و آنچه برآيد موضح سهم غيب بود. كشاف اصطلاحات الفنون، ج ١، صص ٧٧١ و ٧٧٢ به نقل از شرح لغات چهار مقاله عروضى، دكتر محمد معين، ص ٨٩، پانوشت شماره ٤.
[٦] - مرحوم دكتر محمّد معين در شرح اين لغت به نقل از استاد فرزان آورده است: استعمال كلمه« عجوزه» به معناى مصطلح آن در اين مورد ركيك به نظر مىرسد، مگر اينكه در عبارت حذف و تقدير و يا تأويل و تفسيرى قائل شده، بگوييم عبارت در اصل بر اين تقريب بوده است:« اين بنده را عجوزهاى بود و او را دخترى كه ولادت او ... الخ»، و يا بگوييم مراد از« عجوزه» دخترى مسلوله و عيبناك است كه از رفت و آمد و شؤون حياتى زن عاجز و محروم بوده، و نظامى هم به همين لحاظ خود و او را سرگرم تعليم و تعلّم نجوم و علوم غريبه ساخته و ضمنا نانى هم براى روز مباداى او پخته است، و اين وجه دوم وجيهتر به نظر مىآيد.
براون در ترجمه انگليسى، عجوزه را»Woman -Servant « يعنى،« كنيز و زن خدمتكار» ترجمه كرده، و مرحوم قزوينى در حاشيه نسخه خود نوشتهاند: گويا به معنى زوجه يا دخترى بايد دانست كه يكى از معانى عجوز است. نك: شرح لغات چهار مقاله عروضى، صص ٩٤ و ٩٥، پانوشت شماره ٧.