روضة الأنوار عباسى (در اخلاق و شيوه كشوردارى) - محقق سبزوارى - الصفحة ٦٨٣ - فصل پنجم در آداب تدبير اطبا
مثل آن روزى كه آن غلام بيمار شده بود، باز بيمار شد و هفت روز تب داشت و روز هفتم بمرد. و اين امر در نفس حاجب و ساير خلق عجيب نمود.
حكايت
بختيشوع[١] از نصاراى بغداد بود و طبيبى حاذق و مشفقى صادق بود و در خدمت مأمون مىبود. نقل است: يكى از اقرباى مأمون را كوفتى عارض شد و مأمون را با او دلبستگى تمام بود. بختيشوع را فرستاد تا به امر معالجه او قيام نمايد. بختيشوع انواع معالجات كرد، سودى نكرد و از نوادر معالجات آنچه ياد داشت و در كتب بيافت بكرد، البتّه فايده نداد و كار از دست بشد و از مأمون خجل مىشد. مأمون گفت: «تو خجل مباش كه جهد خويش بهجاى آوردى، مگر خداى تعالى نمىخواهد، به قضا رضا ده كه ما نيز دادهايم.» بختيشوع چون مأمون را مأيوس ديد گفت: «اى امير المؤمنين! يك علاج ديگر مانده؛ به اقبال امير المؤمنين بكنم، امّا خطرناك است، باشد كه خداى عز و جلّ راست آرد.» پس، مسهلى ساخت و با آنكه مريض را هرروز پنجاه شصت بار اطلاق مىشد، آن مسهل به بيمار داد. آن روز كه مسهل خورد، زياده شد و روز ديگر بازايستاد. اطبّا از او سؤال كردند كه، «اين چه مخاطره بود؟» جواب داد كه، «مادّه اين اسهال از دماغ بود تا فرود نيامدى، منقطع نگشتى و مىترسيدم كه اگر مسهل دهم، قوّت به اسهال وفا نكند.
چون دل برگرفتند، گفتم آخر در مسهل دادن اميد است و در نادادن هيچ اميد نيست.
بدادم. خداى تعالى نيكو كرد و قياس درست آمد.»
[١] - او بختيشوع( سوم) بن جبرئيل( دوم) از پزشكان مشهور خاندان بختيشوع است. در سال ٢١٣ ق. به بغداد نزد مأمون رفت. در زمان خليفه واثق، ثروت و شهرت عظيمى وى را فراهم آمده بود. به همين سبب محسود واقع شد و به فرمان خليفه به جنديشاپور تبعيد گرديد. در دوره متوكل نيز ثروتى بىمانند فراهم آورده بود كه موجب حسادت خليفه مىشد. خليفه هم دوبار دستور مصادره اموال او را داد و تبعيدش كرد. كسانى همچون ابن أبى اصيبعه اخبارى از او درباره وسايل و ابزارهاى شگفت و اختراعات غريبش نقل كردهاند كه جنبه افسانهاى دارد، امّا بر اعجاب ايشان نسبت به هوش سرشار و دارايى هنگفت او دلالت دارد. بختيشوع تا روزگار مهتدّى،( خلافت: ٢٥٢- ٢٥٦ ق.) در نهايت عزّت و احترام در دربار عباسيان زيست و در صفر ٢٥٦ ق. درگذشت. ر ك:
آذرنوش، آذرتاش؛« آل بختيشوع» در دائرة المعارف بزرگ اسلامى، ج ١، ص ٦٠٤.