روضة الأنوار عباسى (در اخلاق و شيوه كشوردارى) - محقق سبزوارى - الصفحة ٦٧١ - فصل پنجم در آداب تدبير اطبا
و چون ملك باز از اين امور فراغت يافت، شاگرد جالينوس را معزّر و مكرّم بازگردانيد و مكتوبات [١٧٢ ب] به پادشاه و حكيم فاضل رسيد و هردو مستبشر گشتند و جالينوس به استدعاى بنفايس به وطن مراجعت نموده، رسل و رسايل ميانه ايشان متواصل گشت تا ملك باز بيمار شد و به جالينوس اين خبر رسيد. بنفايس گفت: «مرا رخصت ده كه به ديار مغرب روم و به معالجه ملك بازپردازم». و بنفايس با او مرافقت كرد و هردو به جانب بلاد غربى روان شدند و بعد از طى مراحل قريب به ديار ملك باز رسيدند و اين خبر به سمع پادشاه رسيده، در آن اوان از مرض خلاص شده بود و چون از وصول ميهمانان آگاهى يافت، با اركان ملك به استقبال شتافت و حاكم عادل و حكيم فاضل را به اعزاز و احترام تمام آورده يك هفته از خدمت ايشان غيبت ننمود. و بنفايس و جالينوس يك ماه آنجا اقامت داشتند و هر روز از جوايز و صلات ملك بهرهمند مىگشتند. و ملك باز بنفايس را شفيع ساخته، يكى از پسران خود را به جالينوس سپرد تا او را به آموختن علوم از باديه غوايت[١] به سرچشمه هدايت رساند و در وقت وداع ملك باز فرزند را با خدم و مماليك و مال فراوان مصحوب جالينوس گردانيد و از بلادى كه تسخير كرده بود و به دار الملك بنفايس قربى داشت به او ارزانى داشت، و بنفايس نيز يكى از مخدّرات خود را در حباله نكاح پسر ملك بازآورد و قواعد محبّت ميان هردو پادشاه و اولاد ايشان به بركت جالينوس و علم او استحكام پذيرفت و رسم مودّت سالهاى دراز ميان ايشان استحكام يافت. و از اين حكايت فايده و ثمره علم و دانش معلوم مىگردد.
حكايت
از سليمان خراسانى، خادم هارون الرشيد، نقل است كه گفت: «روزى بالاى سر رشيد ايستاده بودم در حيره، و او غذاى چاشت مىخورد كه عون عبادى داخل شد.
طبقى ماهى مسمّن داشت با جنسى ديگر محشّى. رشيد اراده نمود كه از آن بخورد.
[١] - گمراهى و سرگردانى.