روضة الأنوار عباسى (در اخلاق و شيوه كشوردارى) - محقق سبزوارى - الصفحة ٦٦٩ - فصل پنجم در آداب تدبير اطبا
بخورد و گفت: «اى جالينوس! على رغم تو آنچه مقدور من بود از اين طعام خوردم».
جالينوس گفت كه، «حقوق ملك بر ذمّه من بسيار است و پاداش بعضى از آن حقّها آن است كه رسالهاى بنويسم مشتمل بر علاماتى كه ظاهر شود در بدن انسان، قبل از عروض علّت به يك سال يا دو سال يا سه سال، و آن رساله دستورى بود كه ملك را محفوظ بود در خزانه تا به بهانه آن بعد از فوت من، ملك مرا به خاطر اشرف گذراند.»
جالينوس از جانب ملك مرخص شده، نسخهاى تأليف كرد كه محتوى بود بر اسباب علل. و اوقات ابتدا و انتها و استحكام آن بيان فرمود و زمانى را كه در آن زمان قابل معالجه بود تعداد نمود. و در آن رساله، علل سليمه و مهلكه و سريعة الموت و بطيئة الموت را بيان كرد و چون يقين دانسته بود كه بهواسطه لحوم غليظ و ادخال طعام مضرّ، بدن ملك قابليت حدوث علّت جذام پيدا كرده است در آن كتاب درج كرد كه بعد از يك سال، شهوت ملك فاتر[١] شود و نوم و كسالت بر وى غلبه كند و اطراف او [١٧٢ آ] ثقيل گردد؛ و مع ذلك اگر ملاحظه حال خويش فرمايد و در تلطيف غذا سعى كند، از اين مرض برهد، و الّا بعد از يك سال ديگر، مژهها و ناخنهاى او ريختن گيرد و تغييرى در چشمهاى او پيدا آيد؛ و با وجود اين حال، اگر در علاج خود كوشد، مخلص ممكن است و اگر غفلت ورزد و علّت مستحكم گردد، معالجه متعسّر گردد.
و بعد از اتمام كتاب، جالينوس آن را به خزانه پادشاه سپرده و بدن خود را به سياهى رنگ كرده به جانب يونان زمين گريخت و در شهرى كه غير قلمرو بنفايس بود ساكن گشت. و ملك باز بعد از فرار جالينوس، به مدّتى آگاهى يافت و بنابر كراهتى كه از او داشت مفارقتش را نعمتى بزرگ شمرد و بعد از چندگاه علامات جذام، چنانكه جالينوس نوشته بود، در خود مشاهده كرد. از مخصوصان و نزديكان پنهان داشت و چون ابرو و ناخن او ريختن گرفت، سرير سلطنت را وداع كرده، پوشيده و پنهان به طرف يونان روان گشت و به مقدونيه رسيده از حال جالينوس استفسار نموده، جمعى گفتند:
«در فلان شهر ساكن است».
و ملك باز بىتوقّف راه پيمودن گرفت تا به مقصد رسيد و جالينوس را پيدا كرده در
[١] - سست، ضعيف.