روضة الأنوار عباسى (در اخلاق و شيوه كشوردارى) - محقق سبزوارى - الصفحة ٦٥٧ - فصل پنجم در آداب تدبير اطبا
فصل پنجم: در آداب تدبير اطبّا
ببايد دانست كه علم طبّ از علمهاى واجب است و وجود طبيعت به حسب عقل و نقل لازم. چه بناى بنيه انسانى بر عناصر متضادّه و اخلاط متبانيه مبنى است و او را هيئت و مزاجى خاصّ است كه به ابقاى آن صحّت موجود است و با زوال آن مفقود. و حفظ كردن مزاج و هيئتى كه باعث بقاى صحّت است و امرى چند كه باعث ردّ صحّت مىشود نزد زوال آن مبنى بر معرفت قاعده و تدبيرى چند است كه هر عقلى در دانستن آن مستقلّ نيست و علمى كه متكفّل دانستن امور مذكوره است علم طبّ است. پس، دانستن اين علم واجب و لازم باشد. و بعضى حكما در رسالهاى ذكر نموده كه مرگ را سببهاست و بعضى سببها، سببيّت آن ظاهر و بديهى است كه هركس بىاحتياج به رويّت و فكر مىداند. مثل استعمال آلات حديديّه و سوختن به آتش و غرق كردن در آب و انداختن از موضع بسيار مرتفع و امثال آن. و هيچكس را شكّى نيست در آنكه هريك از امور مذكوره موجب هلاك است و بر هر عاقلى به بديهه عقل، احتراز از آن واجب و لازم است. و بعضى اسباب هلاك، سببيّت آن ظاهر و بديهى نيست، بلكه عاقلان و دانايان به فكرها و نظرها دانستهاند كه فلان چيز سبب هلاك است و ازاله و دفع آن به چه نحو مىتوان كرد.
مثل اسباب و امراضى كه در علم طبّ دانسته مىشود كه هريك سبب هلاكت مىشود و طريق دفع آن چيست، چه دانايان پيش از ما از روى وحى كه به پيغمبران پيشين نازل شده يا از روى فكرها و انديشههاى عميق كه سالهاى دراز به تلاحق افكار و تعمّق انظار قوّت گرفته و تنقيح پذيرفته، قاعدهاى چند مقرّر داشتهاند و مبيّن نموده كه حفظ بدن از انواع هلاكتها كه به سبب امراض مىشود به چه نحو تواند بود و اگر مرضى از امراض عارض بدن شود، تدارك و اصلاح آن به چه نحو توان نمود. و همچنانكه بر عاقل احتراز كردن از اسباب هلاك ظاهرى بديهى واجب است، احتراز كردن از اسباب هلاك نظرى نيز لازم است و چون علم طبّ متكفّل دانستن [١٦٩ آ] قدرى وافى از آن اسباب است، پس دانستن اين علم ضرور باشد و عالم به اين علم را طبيب گويند. پس، وجود طبيب لازم باشد و معرفت قدر ايشان بر همهكس واجب. و چون تدبير نظام مدنيّه در عهده همّت ملوك معدلت شعار است، بر ملك لازم است كه در اطراف بلاد طبيبان حاذق مقرّر دارد