روضة الأنوار عباسى (در اخلاق و شيوه كشوردارى) - محقق سبزوارى - الصفحة ٦٥٣ - فصل چهارم در تدبير آداب سلوك پادشاه نسبت به وزراى عالىمقدار و آداب و شرايط ايشان
رفتند و نظام ملك را از گرفتار شدن سلطان خبردار ساختند. نظام الملك ايشان را در خيمه خود محبوس كرد تا آن راز فاش نشود و شب فوجى از سواران را در بارگاه سلطان فرود آورد و آوازه در انداخت كه، «سلطان از شكار مراجعت نمود.» آنگاه، خود به رسم رسالت به لشكرگاه قيصر رفت. قيصر را اعلام دادند كه نظام ملك به رسالت مىآيد. او را تعظيم و تبجيل تمام نمودند و در مكان لايق فرود آوردند. قيصر به او گفت: «سلطان ملكشاه جوان است و كودك، و اين كار كه او پيش گرفته است از سر كودكى مىكند. بايد كه او را منع كنى». پس، نظام الملك بعضى سخنان گفت و صلحى كرد و خطّى بنوشت به مراد ايشان و نخست مصلحت سخنى چند بگفت و چون كار صورت يافت، روميان گفتند: «از لشكرگاه شما هيچكس گم نشده است؟» خواجه نظام الملك گفت: «مرا معلوم نيست، چه لشكر بسيارند». گفتند: «چند سوارى را گرفتهاند». گفت: «اگر بازدهيد صواب باشد». پس، ملكشاه را با ياران پيش وزير بازآوردند. نظام الملك چون ايشان را بديد، گفت: «ندانستهايد كه در چنين روزها به شكار نبايد رفت». و ايشان را به زبان برنجانيد.
آنگاه، ايشان را با خود همراه گردانيد و با خود مىبرد، چندانكه از حدّ لشكر روم بيرون آمد، نظام الملك پياده شد و ركاب سلطان ببوسيد. رسولى كه از جانب قيصر با ايشان همراه بود، دانست كه او پادشاه بوده است كه به دست ايشان افتاده بوده؛ حسرت و ندامت سودى نداشت. پس، سلطان به لشكرگاه رفت و هم در روز لشكر آراسته روى [١٦٨ آ] به مصاف نهاد و چون قيصر را خبر كردند، مستعدّ جنگ نبود كه اعتماد بر صلح كرده بود. به ناكام صف راست كردند و در مقام مقابله و مقاتله آمد و عاقبت شكسته و منهزم گشت و لشكر ملكشاه از عقب او مىتاختند تا آنكه قيصر را دستگير كردند و پيش ملكشاه بردند. حجّاب گفتند: «سلطان را خدمت كن». قيصر سر فرونياورد و خدمت نكرد و گفت: «اگر او پادشاه است، من نيز پادشاهم». چون از خدمت و زمين بوس امتناع نمود، گفتند: «كلمهاى بگوى». قيصر گفت: «چه گويم؟ اگر پادشاهى ببخش و اگر قصّابى بكش و اگر بازرگانى بفروش. از اين هر سه كار، يكى بكن». ملكشاه گفت: «من پادشاهم.
جان تو را بخشيدم». آنگاه او را تكريم نمود و در پهلوى خود بنشاند و مالى عظيم مقرّر نمودند كه هر سال از روم به عراق و خراسان آورند. چون تمامت كارها بر نظام الملك