روضة الأنوار عباسى (در اخلاق و شيوه كشوردارى) - محقق سبزوارى - الصفحة ٦٤٤ - فصل چهارم در تدبير آداب سلوك پادشاه نسبت به وزراى عالىمقدار و آداب و شرايط ايشان
الكتاب نزد او آمد. از جهت او برخاست و او را در صدر ديوان بنشاند و از جمله كارها اعراض كرد. تا او نشسته بود خويشتن را به او مشغول داشت. چون برخاست، غلامان [را][١] فرمود تا از عقب او برفتند و هركس در آن مجلس بود، تعجّب كردند و آن تعظيم را از وى نپسنديدند. چه رسم نبود كه اصحاب ديوان در ديوان جهت هيچكس كاينا من كان قيام نمايند، و سليمان اثر كراهيت و انكارى در بشره حاضران مشاهده مىنمود. روى به پسر خويش، عبد اللّه، كرد و گفت: «چون خلوت باشد، سبب تعظيم و تبجيل كه آن مرد را كردم از من سؤال كن تا تو را اعلام كنم.» چون غلبه كمتر شد، به طعام خوردن مشغول شديم. عبد اللّه مىگويد: «پدرم روى به من كرد و گفت: خ طعام خوردن تو را از ذكر آن حال شاغل آمد. خ و گفت: خ تو و حاضران بر من منكر بوديد بدان اكرام و احترام كه احمد بن ابى خالد را كردم؟ خ گفتم: خ آرى. خ گفت: خ او مدّتهاى مديد مباشر اعمال مصر بود. يك سال او را معزول كردند و عمل مصر به من مفوّض نمودند. چون به مصر رسيدم، تفحّص احوال و تجسّس عادات او كردم. از او در آن ديار آثار حميده و سعى مشكور يافتم. زبانها بر ثناى او متّفق و دلها بر ولاى او متّحد؛ سپاهى از او شاكر و همگنان او را به خير ذاكر. و با اين اخلاق حميده عرف الدّين خادم، كه صاحب بريد بود، با او دوستى هرچه تمامتر داشت. هرچند خواستم كه بر او نكته گيرم و او را به تقصير منسوب گردانم و بهانه آن گيرم كه بدان سبب [١٦٥ ب] از او مالى مطالبه نمايم، نتوانستم، الّا آنكه حساب سال گذشته به ديوان امير المؤمنين هنوز رفع نكرده بود و اين سال كه در آخرش او را معزول كرده بودند تمام نشده بود. او را بر آن داشتم كه چيزى از مداخل دو ساله از قلم نيندازد و بر اخراجات افزايد، چنانكه از اين دو ساله كه به من حوالت است هر ساله صد هزار دينار باشد. از اين امتناع نمود و ابا كرد و با من خشونت و درشتى كرد، و به پنجاه هزار دينار هر سال راضى شدم. اجابت نكرد و گفت: خ من كه به جهت خود خيانت نكنم، براى ديگرى چرا بكنم؟ و سيرت خود را از راستى و عفاف چرا بگردانم؟ خ
من فرمودم تا او را محبوس و مقيّد كردند. چند ماه در حبس بود، اجابت نكرد. و صاحب بريد به متوكّل نامه نوشت، مضمون آنكه خ مال مصر نفقات و اخراجات سليمان
[١] - اضافه از مر است.